فوز : معرب پوز .
( ( 47 ) ) گر ببندد راه آن پستان بر او * بر گشايد راه صد بستان بر او
ن 386 7 - ك 138 25
بستان : جناس مضارع ، مثل پودِ بعد .
( ( 49 ) ) پس حيات ماست موقوف فطام * اندك اندك جهد كن تمّ الكلام
ن 386 9 - ك 138 26
فطام : از شير باز داشتن .
( ( 51 ) ) وز فطام لقمه لقمانى شود * طالب اشكار پنهانى شود
ن 386 12 - ك 138 28
لقمه لقمانى : جناس مذيّل .
( ( 56 ) ) آسمانى بس بلند و پر ضيا * آفتاب و ماهتاب و صد سها
ن 386 16 - ك 138 30
صد سها : جمع سهوه . و آن را معانى بسيار است كه در قاموس مذكور است . و مناسب مقام است مثل ناقه و ناعبهء خوش راه ، و بيت كوچك مخزن و شبه رف و طاق و غير اينها . و به معنى كوكب صغير كه از ثوابت است نگرفتيم . چه آن يكى است كه هر فلك و هر كوكب نوعش منحصر در فرد است ، مگر در ذهن . بعلاوه آن كه رسم الخط مساعدت مىكند . چه مقصور نوشتهاند . از آن جمله در قاموس است : و السهى كوكب خفى . و در صحاح : و السهى كوكب خفى . ثمّ قال فى المثل : اريها السهى او ترينى القمر .
( ( 57 ) ) از جنوب و از شمال و از دبور * باغها دارد عروسيها و سور
ن 386 17 - ك 139 1
از شمال : رياح ، از اينها مراد است . پس شمال بادى است كه بوزد از ميانهء مطلع شمس و بنات النعش . و جنوب ، مخالف شمال است و مىوزد از مطلع سهيل تا مطلع ثريّا . و دبور بادى است مقابل صبا . و مهبّ صبا از مطلع ثريّاست تا بنات النعش . و دبور به فتح دال است .
( ( 59 ) ) خون خورى در چار ميخ تنگنا * در ميان حبس و انجاس و عنا
ن 386 19 - ك 139 2
انجاس : جمع نجس . و با حبس جناس شبه الاشتقاق دارد .
( ( 72 ) ) گفت دانم كز تجوّع وز خلا * جمع آمد رنجتان زين كربلا
ن 387 11 - ك 139 14