الجمل : شتر .
( ( 18 ) ) حلق بخشد جسم را و روح را * حلق بخشد بهر هر عضوى جدا
ن 384 19 - ك 138 11 روح را : كه بتواند ببلعد مطالب عاليه و براهين حقّهء واقعيهء محضه را . و بعضى را كه استعداد تام ندارند حلقى بخشد كه اغذيهء خطابيه را برسد ، كه فرموده : « اُدْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَاَلْمَوْعِظَةِ اَلْحَسَنَةِ » 16 : 125 ( 1 ) . بهر هر عضوى جدا : چه غذا بايد جنسيت با مغتذى داشته باشد ، در عظم شبيه به عظم و در لحم به لحم ، و در شحم به شحم ، و در عصب به عصب ، و در عقب به عقب ، و همچنين . حتى در رطوبت جليديه به جليد ، و در روح بخارى به روح بخارى . و اين ، به [ واسطهء ] مغيّره بقوّة الله در هضم رابع است . پس هر يك را حلقومى داده در خور غذاى خود آن . و چنان كه صورت تو را اعضايى است ، معنى تو را هم مراتبى است ، و تشريحى ، كه به منزلهء اعضاى رئيسه و مرئوسهاند كه لطايف سبعاند .
( ( 19 ) ) اين گهى بخشد كه اجلالى شوى * از دغا و از دغل خالى شوى
ن 385 1 - ك 138 10
اجلالى شوى : نظير است آنست كه فرموده : گر تو اين انبان . . .
( ( 20 ) ) تا نگويى سر سلطان را به كس * تا نريزى قند را پيش مگس
ن 385 2 - ك 138 10
تا نگويى : كنى در خواجگى . . .
( ( 21 ) ) گوش آن كس نوشد اسرار جلال * كو چو سوسن ده زبان افتاد و لال
ن 385 3 - ك 138 11
نوشد : مخفف نيوشد ، به تقديم نون بر ياء مثناة تحت .
( ( 23 ) ) باز حيوان را ببخشد حلق و لب * تا گياهش را خورد اندر طلب
ن 385 5 - ك 138 12
باز حيوان را : اين اصح است از نسخهء « باز خاكى را . . . » . چه از خاكيان حيوان گياه خور است .
نه مطلق خاكى . و قوت غالب انسان نيز گياه نيست .
هامش
( 1 ) قرآن كريم سورهء نحل آيهء 125 . .