( ( 25 ) ) باز خاك آمد شد اكَّال بشر * چون جدا شد از بشر روح و بصر
ن 385 7 - ك 138 13
اكَّال : خورنده .
( ( 27 ) ) برگها را برگ از انعام او * دايگان را دايه لطف عام او
ن 385 9 - ك 138 14
برگ : جناس تام . و ثانى به معنى سامان است .
( ( 28 ) ) رزقها را رزقها او مىدهد * ز انكه گندم بىغذايى چون زهد
ن 385 10 - ك 138 14
زهد : يعنى نشو و نما كند .
( ( 29 ) ) نيست شرح اين سخن را منتها * پاره اى گفتم بدانى پارها
ن 385 11 - ك 138 15
پارها : به معنى تحفهها . پس جناس تام باشد . و اگر به باء موحده باشد ، جناس مضارع باشد . و « بار » معانى بسيار دارد . بعضى مناسب است اينجا ، مثل قوت و خوراك و حاصل درخت و حمل حيوانات ، و به معنى پرده هم آمده و مناسب است .
( ( 30 ) ) جمله عالم آكل و مأكول دان * باقيان را مقبل و مقبول دان
ن 385 12 - ك 138 15
جمله عالم : آنها كه گفته در اجزاى عالم بود . باز كلّ عالم را طولًا ببين . كه در صعود ، جمادها غذاى نباتات مىشوند ، و نباتات غذاى حيوانات ، و همچنين هر عالم سافل در عالى گم مىشود مثل گم شدن غذا در مغتذى . چنان كه مشاهده مىكنى در استكمالات انسان طولًا . تا آن جا كه از باقيان شود ، بلكه باقى به بقاء الله شود .
( ( 31 ) ) اين جهان و ساكنانش منتشر * و آن جهان و ساكنانش مستمر
ن 385 13 - ك 138 16
منتشر : به دو امتداد گرفتار . يكى امتداد مكانى در جهات و ابعاد . و يكى امتداد زمانى به حسب حركات و تغيّرات .
مستمر : و ثابت ، كه عالم عقول كليه و عالم قدس مراد است . كه آن جا امتداد به هيچ وجه نيست و قوه و حالت انتظاريه منتفى است . اين جهان عالم فرق ، بلكه فرق الفرق است . و آن جهان عالم جمع ، بلكه جمع الجمع . و در نسخه [ اى ] « مستقر » ، و آن اصح است .
( ( 35 ) ) گر هزارانند يك كس بيش نيست * جز خيالات عدد انديش نيست
ن 385 17 - ك 138 18