( ( 2898 ) ) نعمت شكرت كند پر چشم و سير * تا كنى صد نعمت ايثار فقير
ن 526 2 - ك 183 25
پر چشم و سير : يعنى چشم پر و در بعض نسخ بر چشم مير و اوّل بهتر است .
ايثار : اختيار و اعطاء .
شكر جذب نعمت اوفر كند
كفر نعمت مرد را كافر كند
ن ندارد - ك 183 27
اوفر : وافرتر و بيشتر .
( ( 2908 ) ) قسمتى كردست هر يك را رهى * كى كَهى گردد به جهدى چون كُهى
ن 526 14 - ك 183 34
كى كهى : مخفف كاه .
چون كُهى : مخفف كوه .
( ( 2910 ) ) و آفريد او وصفهاى عارضى * كه كسى مبغوض مىگردد رضى
ن 526 17 - ك 183 36
رضى : پسنديده .
( ( 2913 ) ) رنجها دادست كآن را چاره نيست * آن به مثل لنگى و فطس و عميست
ن 526 20 - ك 183 38
فطس : پهنى نى بينى است يا گودى آن و گاهى عين افطس را كنايه از رذالت گيرند عرب گويد قوم فُطس الانوف چنان كه شمم ارتفاع آن است و كنايه گيرند از شرافت و گويد عرب قوم شمّ الانوف و حريرى گويد و اَلَّذى زيّن الجباه بالطرز و العيون بالحور و الجفون بالقسم و الانوف بالشمم و الحواجب بالبلج و المباسم بالفلج و البنان بالتّرف و الخصور بالهيف .
( ( 2914 ) ) رنجها دادست كآن را چاره هست * آن به مثل لقوه و درد سرست
ن 526 21 - ك 183 38
لقوه : كج شدن دهان است به سبب تشنجى كه در يكى از لبها به هم مىرسد پس مىكشاند جانب ديگر را به جانب خود يا استرخايى در يك گوشه دهن اتفاق مىافتد و وضع دهن تغيير مىكند و لقوه اسم عقابست و منقارش كج است و گوشهء دهنش واسع است و مريض تشبيه به آن شده [ است ] .
( ( 2921 ) ) لاجرم آماس گيرد دست و پا * تشنگى را نشكند آن استقا
ن 527 7 - ك 184 2