اين امر حسد و غيرت برخى از ديگر زنان او را برمىانگيخت ، آنگونه كه عايشه مىگويد : « بر هيچكس از زنان پيامبر ( ص ) حسد نورزيدم آنگونه كه بر خديجه حسادت ورزيدم و اين بدان سبب بود كه پيوسته مىشنيدم آن حضرت به نيكى از او ياد مىكند و نيز خداوند به وى فرمان داد تا خديجه را به قصرى از مرواريد آبدار در بهشت مژده دهد حتى اگر آن حضرت ( ص ) گوسفندى قربانى مىكرد و تا آنجا كه امكان داشت از گوشت آن براى دوستان خديجه هديه مىفرستاد » « 13 » .
پيامبر ( ص ) همچنان كه به ياد خديجه بود ، ياد او و نيز هركسى را كه مىتوانست وى را به ياد خديجه بيندازد گرامى مىداشت . يكبار هاله بنت خويلد خواهر خديجه از رسول خدا ( ص ) اجازه خواست به حضور ايشان بار يابد پيامبر ( ص ) چون صداى او را شنيد اجازه خواستن خديجه را به ياد آورد و دلشاد گشت و فرمود : « خدايا اين هاله است ! » .
احمد بن حنبل از عايشه روايت كرده است كه گفت : « پيامبر ( ص ) هرگاه از خديجه ياد مىكرد ، نيكوترين ستايشها را در مورد او به عمل مىآورد » . عايشه مىگويد : روزى من به حسد و غيرت واداشته شدم و گفتم : « چقدر از آن زن سرخ گونه ياد مىكنى با آن كه خداوند بهتر از او به تو داده است » . اما رسول خدا ( ص ) در پاسخ فرمود : « خداوند بهتر از او به من نداده است ، چه ، هنگامى كه مردم به من كفر ورزيدند او به من ايمان آورد ، هنگامى كه مردم مرا تكذيب كردند ، او مرا تصديق نمود ، در آن هنگام كه مردم مرا تحريم كردند او با در اختيار قرار دادن ثروت خود با من همدردى و همراهى كرد و [ بالاخره ] آن هنگام كه خداوند مرا از داشتن فرزند از ديگر زنان محروم ساخت ، از او فرزندى به من بخشيد » .
لازم به ذكر است كه اين فرموده را در زمانى آن حضرت فرموده است كه هنوز خداوند از ماريهء قبطى ، ابراهيم را به آن حضرت نداده بود
به هر حال ، ما در اين سخن شاهد جايگاه خديجه در دل رسول خدا ( ص ) و نيز
هامش
( 13 ) - همان ، ص 128 .