تقريبا مضامين موجود در همه رواياتى را كه در اينباره آمده است در بردارد و علاوه بر اين تصويرى از روحيّات عايشه در قبال اين ماجرا در زمانى كه او هنوز پيش از چهارده سال نداشت در اختيار ما قرار مىدهد .
در اين ماجرا عايشه همسر پاكترين موجود عالم هستى در سنينى نزديك به دوران كودكى مورد آزمايش قرار گرفت ، نخست بدين طريق كه از كاروان عقب افتاد و در بيابان قفر تنها ماند و هيچ فرياد ترس بر نياورد و نگران نشد ، بلكه كار خود را به خداوند واگذاشت و در حالى كه به فرمان او ايمان داشت ، جامهء خود را بر خويش پيچيد و در آرامش خوابيد و در انتظار تقدير خداوند نشست و از اين آگاه و مطمئن بود كه خداوند او را رها نخواهد كرد . در اين ميان مردى كامل كه به پاكدامنى مشهور و بنا به روايتى ديگر عنين بود و به زن رغبتى نداشت آمد و با ديدن او كلمهء استرجاع بر زبان آورد ، چرا كه اين مايه شگفتى بود كه در تاريكى شب و در چنان جايى ترسناك او را مشاهده كند . وى كلمهء استرجاع بر زبان آورد و گفت :
« اين همسر رسول خداست ؟ ! » . آنگاه شتر را بر زمين نشاند و عايشه بىآن كه كسى كمك كند و در حالى كه محملش نبود - و پيش از آن بر بار شتر او به مدينه برده شده بود بدين گمان كه او نيز در داخل آن قرار دارد - بر شتر نشست .
سپس او در حالى با مدينه مواجه شد كه آن غوغا برپا شده بود و برخى نفاق خود را نشان داده بودند و عدّهء زيادى نيز گمانهاى بد خويش را رها نمىكردند ، در حالى كه چنين گمانهايى گناه بود ، آنسان كه مىفرمايد « برخى از گمانها گناه است » « 28 » .
آنان در پى گمان خود رفتند و شايعه پراكنى كردند بىآن كه به فرجام سخن خود ، به تأثيرات اين گفته ، به موضوع سخن ، به كسى كه اين اتّهام عليه اوست و به موقعيّت والاى آن كه دامن اين شايعه او را نيز مىگيرد بينديشند . آنان بىآن كه به حقيقت ماجرا علم داشته باشند و بلكه تنها بر اساس يك سوءظن و بر اساس تمايل
هامش
( 28 ) - حجرات / 12 .