تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 718

مساهمون:

ص٧١٨
« اى دختر ابو بكر آيا خبر آن ماجرا به تو نرسيده است ؟ » گفتم : « چه خبرى ؟ » او نيز در پاسخ همه آن شايعاتى را كه وجود داشت به من اطّلاع داد » . من ديگربار پرسيدم : « آيا واقعا چنين اخبارى منتشر شده و آنچه مىگويى راست است ؟ » او گفت : « آرى » . به خداوند سوگند او اين ماجرا را با من در ميان نهاد و ديگر نتوانستم براى قضاى حاجتم بروم و برگشتم . به خداوند سوگند از آن پس پيوسته مىگريستم تا جايى كه فكر كردم گريه جگرم را خواهد پوساند . در اين هنگام به مادرم گفتم : « خداوند تو را بيامرزد : مردم آنچه گفتند گفتند و تو هيچ چيز از آن با من در ميان ننهادى ! » او گفت : « دخترم ! غصّه كم‌دار كه به خداوند سوگند كمند زنانى زيبا كه شوهرشان آنان را دوست داشته و همشويى نيز داشته باشند و آنگاه اين همشويها و ديگر مردم دربارهء آنان سخن به ناروا نگويند » . پس از اين ماجرا در حالى كه من اطّلاع نداشتم رسول خدا ( ص ) براى مردم به ايراد خطبه پرداخت و پس از حمد و سپاس خداوند گفت : « اى مردم برخى را چه شده است كه مرا با سخن گفتن در مورد خانواده‌ام آزار مىدهند و دربارهء آنان سخنانى غيرواقع بر زبان مىآورند و اين در حالى است كه من از آنان هيچ چيز جز خوبى نديده‌ام و نيز اين ماجرا را به مردى نسبت مىدهند كه از او نيز جز خوبى نديده‌ام و به هيچ يك از خانه‌هاى من مگر به همراه خودم نمىرود » . گناه اصلى اين ماجرا بر عهدهء عبد الله ابن ابى و نيز تنى چند از خزرج بود و همچنين به گفته‌هاى مسطح و حمنه بنت حجش برمىگشت ، بدين سبب كه خواهر او زينب همسر رسول خدا ( ص ) بود و هيچ يك از زنان آن حضرت در موقعيّتى كه نزد رسول اكرم ( ص ) داشتند به من نمىرسيد مگر همين زينب . در اين ميان از آنجا كه زينب مانعى دينى در پيش روى داشت و خداوند او را به همين ديندارى از ارتكاب گناه دور داشته بود جز خير و خوبى نگفت ، ولى حمنه آنچه خواست دربارهء اين ماجرا به شايعه دامن زد تا به سود خواهر خويش از موقعيّت من بكاهد و بدين وسيله دل خويش را نيز تسلّى بخشد .