كه هرگاه اطمينان مىيافت گروهى قصد تهاجمى عليه او را دارند قبل از اين كه آنان دست به تعرّض خود بزنند به رويارويى با آنان مىشتافت - چرا كه « هيچ قومى در درون خانهء خود هدف تهاجم و نبرد قرار نگرفتند مگر آن كه خوار و ذليل شدند » « 16 » - آن حضرت ابوذر غفارى را در مدينه به جانشينى گماشت و آن گونه كه واقدى مىگويد همراه با هفتصد نفر از مسلمانان به نبرد با آنان روانه شد و در چاهى به نام مريسيع رو در روى آنان قرار گرفت .
در جريان اين غزوه پرچم مهاجرين در اختيار ابو بكر و بنابر روايتى ديگر در دست عمار بن ياسر و پرچم انصار در دست سعد بن عباده قرار داشت .
پس از روياروى شدن با اين گروه رسول خدا ( ص ) فرمان داد به آنان چنين اعلام شود كه « بگوييد لا إله الا الله تا خود و اموال خود را حفظ كنيد » ، اما آنان از پذيرش هر چه جز نبرد خوددارى ورزيد و بدين ترتيب رسول خدا ( ص ) با قدرت سپاه ايمان با آنان وارد نبرد شد . در اين نبرد هيچ يك از آنان نتوانستند از صحنه بگريزند و ده تن از آنان به قتل رسيدند و ساير مردان و زنان آنان به اسارت در آمدند .
در جريان اين نبرد يكى از انصار مرد مسلمانى را به نام هشام بن صبابه به اين گمان كه از مشركان است به قتل رساند . از آنجا كه اين قتل يك قتل خطا محسوب مىشد و ديهء آن لازم بود ، پيامبر ( ص ) ديهء او را [ از بيت المال ] پرداخت كرد ، چه ، در پى قتل او برادرش مقيس بن صبابه از مكّه به مدينه آمده ، اظهار اسلام كرد و ديهء برادر خويش را خواستار شد و پيامبر ( ص ) نيز اين ديه را به او پرداخت . على رغم اين كه ديهء هشام پرداخت شد برادرش همچنان در مدينه و در ميان مسلمانان ماند تا هنگامى كه فرصتى به دست آورد و قاتل برادر خود را كشت و آنگاه از دين برگشت و به مكّه رفت . او بدين ترتيب مرتكب دو جنايت شد : جنايت نخست آن كه وى به رغم دريافت ديهء برادرش و به رغم آن كه قتل او قتل خطا بوده و در قتل خطا قصاص وجود ندارد و انتقام گرفتن جرم و گناه است مسلمانى را كه عامل قتل
هامش
( 16 ) - شريف رضى . نهج البلاغه با مقدمه صبحى صالح ، خطبه 27 . - م .