تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 698

مساهمون:

ص٦٩٨
مىپردازند در پيش گرفتند و بر اين عقيده بودند كه اين شيوه در مقايسه با يك جنگ روياروى كه صحنه رويارويى و برخورد شمشيرهاى آماده باشد براى سركوب مسلمانان كارآتر است هر چند اين شيوه در مقايسه با آن از آيين مروّت و از خلق و خوى بزرگ منشانهء عرب دور تر بود . برخى از سواران مسلمان از اين ماجرا اطلاع يافتند ، سلمة بن اكوع كه همراه با غلام خود طلحه بن عبيد الله سوار بر اسب به سوى نخلستان مىرفتند در ثنية الوداع برخى از سپاهيان و اسبهاى مهاجمان را مشاهده كردند . سلمه با مشاهدهء آنان فرياد « كمك ! » برآورد و سپس خود در تعقيب مهاجمان پيش تاخت . وى كه مردى قوى و چون شيرى درنده بود ، خود را به آنان رساند و به سوى آنان به تيراندازى پرداخت و مىگفت : « بگير كه من ابن اكوعم و امروز روز رويارويى با فرومايگان پست است » . مهاجمان به سبب شدّت اين تيراندازى قصد آن داشتند تا بر سلمه غلبه كنند ، اما هر بار كه اسبهاى خود را به سوى او پيش مىراندند اسبها از رويارويى با تيرهاى او برمىگشتند و سلمه از سويى ديگر خود را به روبروى اسبها مىكشاند تا بتواند همچنان به سوى آنان تيراندازى كند . او همچنان تير مىانداخت و مىگفت : « بگير كه من ابن اكوعم و امروز روز رويارويى با فرومايگان پست است » . چون اين خبر به رسول خدا ( ص ) رسيد آن حضرت سواران مهاجر و انصار را به مقابله با او فرا خواند . نخستين سوارى كه پاسخ گفت و به صحنه آمد مقداد بن اسود كندى بود و در پى او ديگر سواران پشت سر يكديگر به صحنه آمدند . در ميان آنان مردى از زريق به نام ابو عياش همراه با اسب خود براى پيوستن به سواران پيش آمد و رسول خدا ( ص ) به او فرمود : « چه خوب بود اين اسب را به مردى كه بيش از تو با سوارى آشنا باشد مىسپردى » . اما او گفت : « من از همه به سوارى آشناترم » ، ولى چون بر اسب نشست هنوز پنجاه ذراع دور تر نرفته بود كه اسب او را بر زمين انداخت و كسى ديگر به جاى او بر اسب نشست .