تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 657

مساهمون:

ص٦٥٧
اين روايت حاكى از آن است كه نگهبانانى كه پيامبر براى مراقبت و حراست در مقابل خيانت بنى قريظه گماشته بود [ يعنى گروه سيصد نفرى زيد بن حارثه ] به رويارويى با مهاجمان پرداختند و در ادامه رسول خدا ( ص ) خود به آن مجاهدان پاكباز پيوست و بدين ترتيب مشركان نتوانستند به خانه‌هاى مسلمانان دسترسى و بر آنها تسلّط يابند . امّا اگر چه آنان به خانه‌هاى مسلمين دسترسى نيافتند ، امّا مردمى را كه در آن خانه‌ها بودند نگران كردند و همين ، جنايت بزرگى بود كه يهوديان بدان دامن مىزدند و نيز نشانى از گرفتارى سختى كه انتظار آنان را مىكشيد . گفتنى است كه هر چند پيامبر صحنهء رويارويى با مشركان را در يك سوى مدينه ترك كرده بود تا به رويارويى با تعرّض آنان در سويى ديگر برود ، امّا آن ناحيه را به همان مؤمنان راستينى واگذاشته بود كه بر پيمان خويش با خداوند استوار مانده و هيچ تغييرى در آن روا نداشته بودند . همچنين لازم به يادآورى است كه در همين ماجرا جمع ميان نماز مغرب و عصر در وقت مغرب روايت شده و در احاديث صحيح آمده است و بخارى ، مسلم ، ترمذى و نسائى آن را روايت كرده‌اند . متن روايت بخارى آن گونه كه در البداية و النهاية آمده چنين است : « در روز نبرد خندق عمر بن حظاب پس از غروب خورشيد در حالى كه مشركان قريش را دشنام مىداد و مىگفت : « اى رسول خدا ( ص ) نتوانستم نماز بخوانم تا زمانى كه نزديك بود خورشيد غروب كند » به حضور رسول خدا ( ص ) رسيد و آن حضرت در پاسخ او فرمود : « به خداوند سوگند من نيز هنوز نماز نخوانده‌ام » « 17 » . [ راوى مىگويد : ] « پس با رسول خدا ( ص ) به دشت فرود آمديم و وضو گرفتيم و در زمانى كه خورشيد غروب كرده بود نماز عصر را به جاى آورديم و پس از آن نيز به نماز مغرب برخاستيم » .
هامش
( 17 ) - البداية و النهاية ، ج 4 ، ص 109 .