تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 651

مساهمون:

ص٦٥١
رخنه گاههايى كه در پشت جبههء ما وجود دارد رهنمون شود ، آن هم در زمانى كه رسول خدا ( ص ) و اصحاب او از ما دور و به كارى ديگر مشغولند . پس به سراغ او برو و وى را بكش » . امّا حسّان در پاسخ او گفت : « اى دختر عبد المطّلب خدا تو را بيامرزد . به خدا سوگند تو خود مىدانى كه من مرد اين كار نيستم » . صفيّه مىگويد : « وقتى اين برخورد را ديدم و از او خيرى نديدم ميان بر بستم و سپس عمودى در دست گرفتم و از پناهگاه بيرون رفتم و آن عمود را بر سر آن يهودى فرود آورده ، او را كشتم و چون از او فارغ شدم و به پناهگاه بازگشتم به حسان گفتم : « اى حسان ، از پناهگاه بيرون برو و سلاح و زره از آن مرد برگير كه چون او يك مرد است من نتوانستم زره از تن او در آورم » . امّا حسان گفت : « اى دختر عبد المطّلب مرا به درآوردن سلاح و زره از تن او نيازى نيست » . ما اين ماجرا را يادآور شديم ، نه براى آن كه شجاعت خواهر حمزهء شير خدا را نشان دهيم يا به وضع حسّان بن ثابت اشاره كنيم ، بلكه بدان هدف كه ببينيم چگونه يهوديان مشتاق بودند كه در غياب پيامبر ( ص ) و اصحاب او متعرّض خانه‌هاى آنان شوند .

رويارويى

474 - دو سپاه رو در روى يكديگر قرار گرفتند ، در حالى كه سپاه شرك به فراوانى افراد ، انبوهى و وفور تداركات و تجهيزات ، به اين كه سپاه آنان همه اعراب را در خود جاى داده است ، به اين كه توانسته‌اند با همدستى بنى قريظه مدينه را در محاصرهء كامل قرار دهند و بالاخره به اين مىباليدند كه مىتوانند از طريق همپيمانان خود شورشى عليه پيامبر ( ص ) در داخل مدينه برپا كنند ، امّا از اين غافل بودند كه در ميان آنان ضعفى وجود دارد كه مىتواند وحدت آنان را به تفرقه بدل كند ، چه ، آنان داراى يك فرماندهى واحد كه فرامين آن يك هجوم فراگير و همه جانبه را عليه مسلمانان سازمان دهد نبودند و بدين ترتيب انبوهى و فراوانى افراد