يك نفر از جمع خود در اختيار آنان قرار ندهيد » .
نعيم پس از اين كار به سراغ غطفان رفت و آنچه را با قريش مطرح كرده بود با آنان نيز در ميان نهاد .
پس از هشدار اين مسلمان هشيار و پرهيزگار ابو سفيان عكرمة بن ابى جهل را به ميان بنى قريظه اعزام كرد تا آنان را به جنگ عليه پيامبر ( ص ) فرا خواند و بگويد كه « اينجا سرزمين اقامت ما نيست و اكنون اسبان و شتران ما از بين رفتهاند . پس آمادهء جنگ شويد تا با محمّد وارد نبرد شويم و از آنچه ميان ما و او بوده آسوده خاطر گرديم » .
از آنجا كه آن روز شنبه بود يهوديان بهانه آوردند و گفتند : « ما در روز شنبه دست به كارى نمىشويم . حتّى برخى از ما نيز [ اشاره به بنى قريظه ] در اين روز كارى را آغاز كردهاند و به سرنوشتى گرفتار آمدهاند كه بر شما پوشيده نيست . . .
علاوه بر اين ما مرد آن نيستيم كه در كنار شما و عليه محمّد بجنگيم مگر آن كه مردانى از خود را به گروگان در اختيار ما قرار دهيد تا به عنوان پشتوانه در اختيار ما باشند و ما پس از آن با محمّد وارد جنگ شويم ، زيرا ما از اين بيم داريم كه اگر جنگ شما را به ستوه آورد و از ادامهء آن ناتوان بمانيد بار بازگشت به سوى ديار خود بنديد و ما را در اين سرزمين رها كنيد در حالى كه آن مرد [ اشاره به محمّد ] در سرزمين ماست و ما را در برابر او توان رويارويى و توان تحمّل چنين وضعيّتى نيست » .
بدين ترتيب با خوددارى قريش از تن دادن به تقاضاى يهوديان ، يهوديان دريافتند كه قريش نمىخواهد موجبات امنيّت خاطر آنان را فراهم آورد و قريش نيز دريافت كه بنى قريظه مىخواهد پشتوانهاى براى خود در مقابل گرفتار شدن در وضعيّتى كه بيم آن دارند در اختيار گيرد و آنها را بكشد . اين گونه بود كه نقشهاى كه براى ايجاد شكاف ميان يهوديان و قريش طرّاحى شده بود عملى گرديد ، زيرا بيشترين شكاف با از ميان رفتن اعتماد طرفين به يكديگر و سوء ظن متقابل به وجود مىآيد و اينك چنين وضعيّتى ميان مشركان و يهوديان پديد آمده بود .
البتّه على رغم اين مسأله همچنان يهوديان و مشركان به گمراهى خود ادامه
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 649
مساهمون: حسين صابري
ص٦٤٩