هم وجود داشت - از ميان رفت .
البتّه در اين ميان پيشنهاد صلح تا همين مرحله دو دستاورد داشت :
الف : پيامبر اكرم ( ص ) عزم و استوارى اصحاب خود را آزمود و دريافت كه آنان خواهان چيزى جز رويارويى با دشمن نيستند .
ب : اين پيشنهاد غطفان و قبايل و اعراب همراه با آنان را گرفتار طمع و آزمندى ساخت و اين در حالى است كه چون طمع در دلى بنشيند عزم و اراده از آن رخت بر بندد . به علّت همين آزمنديها نيز بود كه آنان از طولانى شدن محاصره و بىنتيجه ماندن آن خسته شدند و ميان آنان و قريش اختلافاتى به وجود آمد و در اين صدد بر آمدند تا از همان راهى كه آمدهاند بىهيچ دستاوردى باز گردند .
حيلهاى تازه
472 - با پيشنهاد پيشگفته رسول خدا ( ص ) توانست ميان قريش و ديگر اعرابى كه به يارى آنان آمده بودند شكاف ايجاد كند و اكنون تنها آن مانده بود كه ميان قريش و يهوديان رخنه به وجود آورد .
در همين زمان بود كه خداوند كسى را فرستاد كه خود خواهان آن بود عامل اجراى اين تدبير شود . چه ، مردى از غطفان به نام نعيم بن مسعود به حضور رسول خدا ( ص ) رسيد و گفت : « اى رسول خدا ( ص ) من اسلام آوردهام ، امّا خاندانم از مسلمانى من خبر ندارند . پس بدانچه مىخواهى مرا فرمان ده » . پيامبر ( ص ) در پاسخ او فرمود : « تو تنها در ميان ما يك نفرى . اگر مىتوانى در ارادهء دشمن در رويارويى با ما خللى به وجود آور كه جنگ همه نيرنگ و تدبير است » .
بدين ترتيب نعيم بن مسعود كه در دوران جاهليّت نديم يهوديان بنى قريظه بود خود را به ميان آنان رساند و گفت : « اى بنى قريظه ، شما از دوستى من با خود و روابط ويژهاى كه با شما دارم آگاهيد . اينك قريش و غطفان در حالى به اين ديار آمدهاند كه وضعيّتى چون شما ندارند . شما اين سرزمين سرزمينتان است و اموال و