در اين ميان خبر حركت مشركان به مقصد مدينه و نيز خبر فراوانى و انبوهى سپاه و آنچه آنان براى پيامبر ( ص ) نقشه ريخته بودند و نيرويى كه براى رويارويى با مسلمانان گرد آورده بودند به آن حضرت رسيد . روايت شده است كه ابو سفيان فردى را براى تهديد مسلمانان به نيروهايى كه عليه آنان گرد آمدهاند به مدينه فرستاد و نامهاى براى رسول خدا ( ص ) با او همراه كرد كه متن آن چنين است : « امّا بعد ، تو قهرمانان ما را كشتهاى ، كودكان را به يتيمى نشاندهاى و زنان را بيوه كردهاى .
اكنون قبايل و عشاير عرب همه گرد هم آمدهاند و خواهان جنگ با تو و ريشهكن كردن آثار تواند . ما به قصد تو آمدهايم و نيمى از نخلستان مدينه را مىخواهيم . اگر خواستى پاسخ ما را خواهى داد و گرنه تو را مژدهء ويرانى خانه و كاشانه و از بن بركنده شدن نام و آثارت باد .
قبايل بنى فزاز براى يارى لات كه در كعبه است با يكديگر همآوا شدهاند .
شيران درنده قريش نيز به سوى تو روى آورده در حالى كه بر اسبان نامدار شعله برافروز نشستهاند » « 4 » .
اين نامه اخبارى را كه قبل از آن به پيامبر اكرم ( ص ) رسيده بود مورد تأييد قرار داد ، امّا از آنجا كه او و مؤمنان بر خدا اعتماد و توكّل داشتند اين تهديد سودى به حال دشمن نبخشيد و - چنان كه روايت شده است - آن حضرت در پاسخ چنين نوشت : « بسم اللّه الرّحمن الرّحيم . نامهء مشركان و منافقان و كافران و كسانى كه با خدا سر جنگ دارند رسيد و من سخن شما را فهميدم و اكنون به خداوند سوگند پاسخى براى آن جز نوك نيزهها و لبهء شمشيرها ندارم . پس به خود آييد و از پرستش بتان دست بداريد و خود را به ضربات شمشير و به جان خريدن تيرها و ويرانى خانه و كاشانه و از بن بركنده شدن نام و آثارشان مژده دهيد . سلام بر هركس كه از هدايت پيروى كند » .
البتّه نگارنده در انتساب اين نامه به رسول خدا به دليل سجعى كه در آن به
هامش
( 4 ) - متن اين نامه در كتاب تاريخ الامم و الملوك ابن جرير طبرى آمده است .