شهادت دريغ نمىداشتند .
بدين ترتيب هر يك از قبايل دشمن بتنهايى از مسلمانان ترس داشت و آنان مىخواستند همانگونه كه در شرك و بتپرستى با يكديگرند در جنگ عليه مسلمانان نيز با يكديگر همدست شوند و همه با هم به صورت يكپارچه و متّحد بر مسلمانان يورش برند و آنان را در مدينه سركوب و ريشهكن سازند تا مدينه به وضع نخست خود برگردد و ديگربار سرزمين يهوديان و مشركان شود .
در اين ميان هر چند از يكسو نيازمندى به همديگر در طريق پيروزى شرك آنان را به وحدت و تجمع فرا مىخواند ، از سوى ديگر نيز يهوديان اخراجى از مدينه به تدبير و برنامهريزى اين كار براى مشركان مىپرداختند و به صفوف آنان مىپيوستند ، چه ، در همين زمان گروهى از سران بنى قينقاع و بنى نضير كه از مدينه رانده شده بودند به ملاقات مشركان رفته ، آنان را به اتّحاد با همديگر و به همراه شدن با خود براى نبرد با مسلمانان - آن هم در شرايطى كه منافقان از حركت آنان پشتيبانى مىكردند و يهوديان بنى قريظه نيز همدستان آنان در داخل مدينه بودند - فرا مىخواندند و بدين ترتيب يهوديان تدبير كار مشركان را بر عهده داشتند يا دستكم در اين كار شريك آنان بودند .
ابن اسحاق به سند خود در اينباره مىگويد :
« ماجراى خندق چنين بود كه گروهى از يهوديان از جمله سلام بن ابى حقيق نضرى ، حيى بن اخطب نضرى ، كنانة بن ربيع بن ابى الحقيق ، هوذة بن قيس وائلى و ابو عمّار وائلى به همراه تنى چند از بنى نضير و بنى وائل - كه همين گروه جنگ احزاب را شعلهور كردند - به مكّه و نزد قريش رفتند و آنان را به جنگ با رسول خدا ( ص ) فرا خواندند و گفتند : « ما در كنار شما خواهيم بود تا زمانى كه ريشهء اسلام را بركنيم » .
در اين ميان قريش به آن يهوديان گفتند : « اى جماعت اهل كتاب ، شما صاحبان علم و آگاهى و صاحبان نخستين كتاب الهى هستيد و مىدانيد ما با محمّد در چه وضعيّتى قرار گرفتهايم و بر سر چه چيز با همديگر اختلاف داريم . اينك
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 627
مساهمون: حسين صابري
ص٦٢٧