زور را نمىفهمند و اگر طرف مقابل خود را قدرتمند بيابند در برابر او سر فرود مىآورند و البتّه به نفاق روى مىآورند و چه بسا نيز برخى از آنان با هشدارى كه قدرت حق متوجّه آنان مىسازد به راه راست هدايت مىشوند .
در مدينه رسول پس از بيرون راندن بنى نضير و پيش از آن برخورد با بنى قينقاع ، از يهوديان طايفهاى جز بنى قريظه نمانده بود . اين خاندان با مشاهدهء وضعيّت دو خاندان پيشگفته گرفتار ترس و بيم شدند و حتّى برخى از آنان به اين انديشه افتادند كه سر تسليم و اعتراف در مقابل كسى كه او را چون فرزندان خود مىشناختند ، فرود آورند . از جملهء اينها مردى به نام عمرو بن سعدى قرظى است كه به ديانت يهود بسيار پايبند بود . او پس از اخراج بنى نضير خود را به سرزمين آنان رساند و پس از گشت و گذارى در آن محلّه و پس از مشاهدهء خانههاى خراب شدهء آنان و پس از آن كه مشاهده كرد آن محلّه به صورت خرابه و ويرانهاى درآمده است كه در آن صداى هيچ انسانى بلند نمىشود ، مشاهدهء اين وضعيّت و رؤيت آنچه بر سر برادرانش آمده بود ، او را به اين فكر واداشت و به اين رهنمون شد كه در تورات بنگرد و در اوصافى كه در آن براى پيامبر موعود بيان شده دقّت و تأمل كند و آنچه را ديگران پنهان مىداشتند آشكار سازد و اكنون كه زمان درس گرفتن و عبرت آموختن بود آنچه را آنان مورد كتمان قرار مىدادند برملا كند . او به ميان خاندان خود بنى قريظه برگشت و به آنان گفت : « امروز عبرتهايى ديدم و از آن درس آموختم اينك پس از آن عزّت و مجد و شرافت و بزرگوارى و خردمندى خانههاى برادرانمان را خالى ديدم . آنان اموال و داراييهاى خود را رها كرده ، ديگران آن را در تصرّف خود گرفتهاند و آنان زبونانه بيرون رفتهاند . . . همچنين او با بنى قينقاع نيز جنگيده ، آنان را كه داراى سلاح و مردان جنگى و شجاع بودهاند بيرون رانده است . وى آنان را محاصره كرده و هيچ كس از آنان نتوانسته است سر بر آورد تا آن كه باقيماندهء آنان را به اسارت گرفته ، در ميان آنان كشتار و خونريزى به راه انداخته و سپس آنان را در مقابل اين كه از مدينه بيرون روند واگذاشته است . . . اى مردم
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 602
مساهمون: حسين صابري
ص٦٠٢