تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 603

مساهمون:

ص٦٠٣
شما آنچه خود مىدانيد ديده‌ايد . پس از من فرمان بريد و بياييد پيرو محمّد شويم كه به خدا سوگند خود مىدانيد او پيامبرى است كه به آمدن او مژده داده شده‌ايم » . در برابر سخنان او هيچ كس سخنى نگفت مگر كعب بن اسد كه برخاست و اظهار داشت : « اى ابو عبد الرحمن چه چيز مانع تو شده است كه از محمّد ( ص ) پيروى كنى ؟ » او گفت : « تو اى كعب » . كعب پاسخ داد : « چرا من در حالى كه هرگز مانع رفتن تو به سوى او نشده‌ام ؟ » . آنگاه يكى از يهوديان حاضر در آن جمع گفت : « تو پيشواى ما و كسى هستى كه عهد و پيمان تو عهد و پيمان ماست . پس اگر تو از او پيروى كنى ، ما نيز از او پيروى خواهيم كرد و اگر تو از اين كار خوددارى ورزى ، ما نيز خوددارى خواهيم ورزيد » . يهوديان پس از مشاهدهء آنچه بر بنى قينقاع گذشته و نيز آنچه بر سر بنى نضير آمده بود در مورد خود چنين نگران شدند و آن حادثه ايشان را تكان داد و به تفكّر در كتابى كه داشتند و آياتى كه در اختيار آنان بود واداشت و پس از آن بىترديد دچار حيرت و سرگردانى شدند ؛ از يك سوى حقّى در مقابل آنان قرار داشت كه هر چند بدان اعتراف نداشتند اما آن را دريافته بودند و مىشناختند و از سوى ديگر تعصّبى بر آنان حكمفرما بود كه آنان را از حق دور مىساخت و اجازه نمىداد اين گمان و بلكه اين حقيقت به ذهن آنان راه يابد كه ممكن است روزى دشمنانشان بر آنها غلبه يابند و آنان را به جزاى كارهاى خود برسانند و بالاخره از سويى ديگر ترسى در اين ميان وجود داشت كه با مشاهدهء آنچه بر يهوديان بنى نضير و بنى قينقاع گذشته ، بر آنان سايه گسترانده بود . امّا در اين كشمكش خودخواهى يهوديان مانع آنان شد تا به انديشه و تأمل بپردازند و از آنچه صورت گرفته است درس عبرتى بياموزند و همچنين طمع و آزمندى آن قوم آنان را وادار ساخت تا كار رسول خدا ( ص ) را - به گمان خود - به ديگران واگذارند و به تماشا بپردازند و بىآن كه متحمّل ضررى و خسارتى شوند