تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 572

مساهمون:

ص٥٧٢
اما قبل از پرداختن به حادثه بئر معونه سوءقصدى را كه ابو سفيان نسبت به جان رسول خدا ( ص ) در سر پروراند و قصد داشت با اين شيوه به جنگ او برود متذكّر مىشويم . ماجراى اين سوءقصد بنابر آنچه واقدى مىگويد از اين قرار است : ابو سفيان به تنى چند از قريش در مكّه گفت : « آيا كسى نيست محمد را كه آزادانه در بازارها [ ى مدينه ] راه مىرود ترور كند و انتقام ما را از او بستاند ؟ » « 3 » مردى در پاسخ اين دعوت به ابو سفيان مراجعه كرد و گفت : « اگر تو هزينهء مرا بدهى من به قصد او بيرون مىروم و او را مىكشم . من راه بلدى هستم كه با كوه و بيابان آشنايم و خنجرى سبك و تيز به‌سان پرهاى زير بال عقابان دارم » . پس ابو سفيان زاد و نفته و مركبى در اختيار او گذاشت و به وى گفت : « تو ياور مايى ، نقشهء خود را پنهان بدار كه من از اين آسوده‌خاطر نيستم كه كسى از آن آگاه شود و خبر آن را به محمّد ( ص ) برساند . مراقب باش كسى از اين ماجرا اطّلاع پيدا نكند » . آن مرد روانهء مدينه شد و پنج شبانه روز راه پيمود و صبح روز ششم به مدينه رسيد و در آنجا سراغ رسول خدا ( ص ) را گرفت و سرانجام آن حضرت را در مسجد در ميان گروهى از اصحاب خود مشغول سخن گفتن يافت . چون رسول خدا ( ص ) او را ديد به وسيلهء اعلامى كه خداوند به او كرده بود به كمك هوشمندى و فراستى كه يك مؤمن از آن برخوردار است دريافت كه او نقشه و حيله‌اى در سر دارد . آن مرد پيش آمد و پرسيد : « كدام يك از شما پسر عبد المطلب است ؟ » رسول اكرم ( ص ) در پاسخ او فرمود : « من زادهء عبد المطلبم » . پس آن مرد پيشتر رفت ، تا آنچه را با ابو سفيان طرح كرده بود به اجرا در آورد . او خود را به سمت
هامش
( 3 ) - اين سخن ابو سفيان همانند ديگر ادلّه‌اى كه آورده‌ايم نشان مىدهد كه مشركان تا آن زمان علىرغم همهء رخدادهاى احد - انتقام خود را از مسلمانان نگرفته بودند و آنان را كجا كه به چنين امرى توفيق يابند .