بدخواهانش دور بدارند .
همچنين مناسب است به فرجام كسانى بپردازيم كه به عهد و پيمان مشركان دل خوش كردند و به اين فرمودهء خداوند توجّهى نشان ندادند كه « آنان دربارهء شما حرمت هيچ عهد و پيمانى را نگاه نمىدارند » « 2 » . مشركان اين گروه را اسير كردند و به سوى مكّه روانه ساختند تا در آنجا به فروش برسانند . هنگامى كه به ظهران كه دشتى در نزديكى مكّه است رسيدند يكى از آن سه تن اسير يعنى عبد اللّه بن طارق توانست دست خود را باز كند و شمشير خويش را به دست گيرد . حيلهگران با ديدن شمشير او از وى ترسيدند و زمانى از او دور شدند ، اما به سوى وى سنگ پرتاب كردند تا او را كشتند و او در حالتى كه تسليم دشمن نبود ، اما براى لحظاتى به پيمان آنان اعتماد و اطمينان كرده بود جان سپرد . اما آن دو نفر ديگر يعنى خبيب بن عدى و زيد بن دثته در مكّه در مقابل دو اسيرى كه از هذيل در اختيار مكيان بود فروخته يا معاوضه شدند .
خبيب را كه در نبرد بدر حارث بن عمّار را كشته بود فرزندان او خريدارى كردند و او در اختيار آنان قرار داشت و آنان پيوسته خوارى و ذلّت بر او روا مىداشتند . اما او از ايمان خويش دلى گشاده داشت ، هر چند آنان بر او اهانت روا دارند ، زيرا نفس مؤمن خوارى نمىپذيرد . گويا او بدان سبب به پيمان آن مردم اطمينان كرده بود كه خداوند به مردم نشان دهد يك مؤمن آن هنگام كه گرفتار نيرنگ شود چگونه خواهد بود و چگونه در مقابل آزارها صبر و پايدارى نشان خواهد داد تا با صبر خود به آن درجاتى كه مجاهدان صحنهء نبرد بدان رسيدند نايل آيد .
مشركان خبيب را به سوى چوبه دار بردند تا او را بر صليب كشند و او از آنان مهلت خواست تا دو ركعت نماز به جاى آورد . پس نماز خود را برگزار كرد و آنگاه شادمان رو به آن مردم كرد و به جلّادان خود گفت : « هان كه به خداوند سوگند ، اگر اين نبود كه گمان مىكرديد كار را به سبب ترس از مرگ طول دادهام نماز
هامش
( 2 ) - توبه / 8 .