امتحان خوبى داده بودند ، كسانى چون على بن ابى طالب آن شير ميداندار اسلام و حمزة بن عبد المطلب شير خدا و رسول او و زبير بن عوام كه مشاهدهء آنها از سوى دشمن شكست تلخ بدر را به آنان يادآور مىشد . اين شيوه از آرايش سپاه وسيلهاى براى ترساندن دشمن و نيز دادن اين باور به آنان بود كه امروز نيز چون ديروز است و اين يلان صفوف دشمن را از هم مىشكافند و از ميان آنان براى كسانى كه پشت سرشان قرار دارند راه مىگشايند و ترس رويارويى با دشمن را - هر چند شمار آنان فراوان باشد - از دلها مىبرند . البتّه رسول خدا ( ص ) از اين پيشتازان خواست خويشتندارى ورزند و جز پس از صدور فرمان او بر دشمن يورش نبرند .
رسول خدا ( ص ) همچنين در چهرهء تك تك سربازان خود نگريست و قهرمانان را تشويق و ترغيب مىكرد و يلان را به نبرد و دلاورى بر مىانگيخت . او همچنين شمشيرى در دست گرفت و از مؤمنان خواست آن را از او بستانند و حق آن را ادا كنند .
احمد بن حنبل به سند خود روايت كرده است كه رسول خدا ( ص ) در نبرد احد شمشيرى برداشت و فرمود : « چه كسى اين شمشير را مىگيرد و حق آن را ادا مىكند ؟ » پس مؤمنان به همديگر مىنگريستند و پاسخى داده نشد تا آن كه ديگر بار فرمود : « چه كسى اين شمشير را مىگيرد و حق آن را ادا مىكند ؟ » . . . اين بار ابو دجانه سماك گفت : « من آن را مىگيرم و حق آن را ادا مىكنم » . پس آن را گرفت و با آن جمجمهء مشركان را شكافت .
ابن اسحاق مىگويد :
« ابو دجانه مردى شجاع بود كه در هنگام نبرد باد به غبغب مىانداخت . او پيشانى بندى قرمز داشت كه به گاه نبرد بر پيشانى مىبست و با بستن آن همه مىدانستند كه او اينك آمادهء نبرد است . هنگامى كه وى شمشير را از دست رسول خدا ( ص ) گرفت پيشانى بند خود را در آورد [ و بست ] و سپس در ميان دو سپاه با
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 505
مساهمون: حسين صابري
ص٥٠٥