چنين بر مىآيد كه رسول خدا ( ص ) از خروج قريش براى نبرد با او آگاهى داشت . در بسيارى از روايات نيز آمده است كه عبّاس بن عبد المطّلب كه در اين نبرد شركت نكرده بود اين خبر را براى رسول اكرم ( ص ) فرستاد . البتّه علاوه بر اين رسول خدا ( ص ) جاسوسانى نيز داشت كه به شناسايى و كسب اطّلاعات در مورد كاروانهاى تجارى قريش مىپرداخت و روشن است كه اين جاسوسان به طريق اولى خبر تهاجمات نظامى قريش را به پيامبر ( ص ) مىدادند .
رسول خدا ( ص ) علىرغم اين اطّلاعات صبر كرد تا آنچه انتظار آن را دارد صورت پذيرد و در مقابل ديدگان آنان قرار گيرد . او نمىخواست قبل از آن خارج از محل اقامت و مأواى خود به رويارويى قريش برود .
به هر حال سپاه قريش راه خود را پشت سر نهاد و به مدينهء منوّره رسيد و با حالتى آميخته به تهديد و تهاجم در مزارع اطراف مدينه پراكنده شد و اسبان و شتران خود را در اين مزارع رها كرد تا بچرند .
تصميم پيامبر ( ص ) براى رويارويى
419 - سپاه سنگين مهاجم در اوّل شوّال سال سوّم هجرت به مدينه رسيد و غزوهء احد در نيمه و به روايتى در يازدهم آن ماه صورت گرفت .
پيامبر اكرم ( ص ) براى رويارويى با اين سپاه آماده شد ، البتّه نه با اتّكا به فزونى عدّه و عدّه بلكه با قدرت ايمان و حق و به نيروى برخاسته از مشورت با مسلمانان و ايجاد روح تعاون و همكارى و ايجاد يكپارچگى روحى در ميان مسلمانان به همين وسيله ، زيرا مشورت با مخلصان باعث مىشود تا روح آنان با يكديگر درآميخته و يك كل را تشكيل دهد به گونهاى كه هر يك از مسلمانان خود را جزئى از آن كل احساس كند .
پيامبر ( ص ) پس از نماز در حالى كه مسلمانان تهاجم را به چشم خود ديدند و مؤمنان از آن احساس خطر كردند برخاست و با مسلمانان در اينباره به