كوتاه سخن در اينباره آن كه قريش با تهيّهء عدّه و عدّه و سلاح و توشه و نيز همهء عواملى كه مىتواند محرّك آنان باشد از مكّه بيرون آمد . اين همه آمادگى نيز بدان خاطر بود كه آنان مىدانستند به رويارويى دشمنى مىروند كه به سلاح روحيّه و ايمان كه آنان فاقد آنند مجهّز است .
مشركان قريش شاعران و خطيبان را نيز به همراه خود آوردند تا به تشويق سپاهيان بپردازند و روح شجاعت و دلاورى و اشتياق به نبرد را در آنان بدمند و كوتاه سخن آن كه در راه تجهيز سپاه خود به هر عامل تقويتكننده ممكن هيچ راهى را ناپيموده نگذاشتند .
يكى از كسانى كه به منظور تشويق سپاهيان به نبرد در اين سپاه شركت داشت ابو عزه عمرو بن عبد اللّه جمعى بود . او مردى شاعر بود كه در نبرد بدر به اسارت در آمد ، امّا به آن دليل كه ثروتى نداشت رسول خدا ( ص ) او را بدون دريافت هيچ فديهاى آزاد كرد و در مقابل از او تعهد گرفت به هيچكس عليه او كمك نكند و بالتّبع زبان او نيز در خدمت تشويق ديگران به جنگ با آن حضرت قرار نگيرد . امّا در هنگام خروج سپاه احد مشركان آنقدر بر او اصرار كردند كه او را از پيمانى كه با رسول خدا ( ص ) داشت خارج كردند . به عنوان نمونه صفوان بن اميّه به وى گفت : « اى ابو عزه تو مردى شاعرى ، با زبانت ما را يارى كن و به همراه ما بيرون بيا » . او گفت : « محمّد ( ص ) مرا بدون فديه آزاد كرده و بر من منت نهاده است و اينك من قصد آن ندارم به كسى عليه او يارى دهم » . صفوان ديگربار گفت : « آرى راست مىگويى ، امّا تو ما را يارى ده كه من در مقابل در پيشگاه خداوند به تو پيمان مىسپارم كه اگر زنده برگشتى در مورد همسر كردن دخترانت تو را يارى دهم و اگر نيز كشته شوى ، دخترانت را در كنار دختران خود قرار دهم تا در سختى و آسايش در كنار هم باشند » .
سرانجام ابو عزه خارج شد و به همراه عدّهاى ديگر به تشويق بنى كنانه براى پيوستن به قريش براى جنگ با رسول خدا ( ص ) پرداخت .
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 489
مساهمون: حسين صابري
ص٤٨٩