فصل بيست و دوّم غزوهء احد
زمينهها
417 - شكست قريش در نبرد بدر آنان را غمگين و پريشان خاطر ساخت ، چرا كه آن نبرد هنگامهء جدايى حق از باطل و مظهر قدرت مؤمنان و ضعف كافران و نخستين شكستى بود كه از سوى سپاه ايمان به آنان تحميل مىشد . به همين دليل تلخى اين شكست براى آنان بسيار بود ، چه آنان همراه با اين شكست سران و بزرگان خويش يعنى همان كسانى را از دست داده بودند كه به اقتضاى آيين جاهليّت خون هر يك از آنان برابر با خون همهء مسلمانان و بلكه خون چندين قبيله بود . اين اندوه و پريشانى مشركان آن هنگام شديدتر مىشد كه بدانيم هيچ خانهاى در ميان قريش نبود مگر اين كه زخمى از اين نبرد بر جان آن نشسته و همين زخم روح انتقام را در آنان برانگيخته بود .
علاوه بر اين قريش با شكست در اين نبرد احساس كرده بود كه دولت شرك رو به افول نهاده است ، دولتى كه آنان بدان پايبند و متّكى بودند و آن را عقيدهء پدران خود محسوب مىكردند و مىگفتند ما تنها از همان چيزى پيروى مىكنيم كه پدران خود را بر آن يافتهايم ، هر چند پدران آنان هيچ كار خردمندانهاى نكرده و راه هدايت در پيش نگرفته باشند .
همچنين آنان با اين شكست دريافتند كه جايگاه و منزلت آنان در ميان اعراب روبه نابودى نهاده و اگر اين وضعيت تكرار شود ، جايگاه آنان و رياست و پيشوايى