تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 432

مساهمون:

ص٤٣٢
اوس و خزرج در گرفته و در آن قبيله اوس به پيروزى دست يافته و در پى آن دو پيمان عقبه [ از سوى خزرج ] با رسول خدا ( ص ) منعقد شده بود يادآور گرديد و از نو طرح كرد . او به طرح اين ماجرا در ميان گروهى از انصار پرداخت كه سبك خردانى نيز در ميان آنان وجود داشتند كه خيلى زود تحت تأثير قرار مىگرفتند . همين افراد در پى طرح آن ماجرا به گفتگو با يكديگر و در پى آن به تفاخر و نزاع پرداختند و اين نزاع بالا گرفت تا آنجا كه دو نفر - يكى از اوس و يكى از خزرج - با يكديگر گلاويز شدند و يكى از آنان به ديگرى گفت : « اگر دوست داشته باشيد مىتوانيم آنچه را در گذشته بوده است دوباره زنده كنيم » . در پى اين سخن حاضران خشمگين شدند و هر دو گروه حاضر چنين با يكديگر قرار گذاشتند كه در نقطه‌اى مشخّص با يكديگر رويارو شوند . آنان به همديگر گفتند : « موعد همهء ما به هنگام ظهر » . اين خبر به گوش رسول خدا ( ص ) رسيد و دريافت كه اين فتنهء يهود است . پس به همراه گروهى از مهاجرين به ميان آنان رهسپار شد و به آنان فرمود : « اى جماعت مسلمانان خدا را ! خدا را ! آيا دعواى جاهليّت در حالى كه من هنوز در ميان شمايم و در حالى كه خداوند شما را به وسيلهء اسلام هدايت كرده و بدان گرامى داشته ، ريشه‌هاى جاهليّت را از ميانتان بركنده و شما را از كفر نجات داده و دلهاى شما را به همديگر نزديك ساخته است در ميان شما برپا مىشود ؟ ! » . انصار پس از شنيدن اين كلام رسول خدا ( ص ) دريافتند كه اين وسوسهء شيطان و حيلهء دشمنان بوده است . پس همديگر را در آغوش گرفتند و گريستند و سپس با رسول خدا ( ص ) روانه شدند در حالى كه همه سالم بودند و هيچ آسيبى بدانان نرسيده بود و از رسول خدا ( ص ) پيروى مىكردند و در فرمان او بودند . بدين ترتيب خداوند مكر يهوديان كافر را در گلوى آنان سوزاند . خداوند دربارهء همين گروه اين آيات را نازل كرد كه « بگو اى اهل كتاب چرا سدّ راه خدا مىشويد و از هر كه ايمان مىآورد مىخواهيد راه كژى در پيش گيرد در حالى كه