خلودشان باشد و مسلمانان نتوانند راهى براى بيرون راندن آنان از مدينه بيابند .
بدين ترتيب يهوديان مدينه با مشركانى كه هنوز در اين شهر حضور داشتند متّحد شدند و آنان را وادار ساختند كه در ظاهر ادّعاى اسلام كنند و در درون كافر باشند . به عبارتى ديگر يهوديان آنچه را خود در گذشته و حال بدان شهرت داشتند و شيوهاى را كه خود بدان عمل مىكردند به مشركان مدينه توصيه كردند .
اينگونه بود كه در پى حيله و فريب يهوديان كسانى از اوس و خزرج كه هنوز مشرك مانده بودند به آنان پيوستند . اين گروه هر چند شمارشان فراوان نبود ، امّا با نفوذ به صفوف مؤمنان و با اظهار دين مىتوانستند سستى و بىعقيدگى را به جامعه مؤمنان وارد كنند و زمينههاى شكست را در ميان آنان فراهم آورند ، آنگونه كه تلاشهاى اين گروه در غزواتى كه از آن پس واقع شد خود را نشان داد .
ابن اسحاق نام بسيارى از منافقان يهود را ذكر كرده كه در ظاهر وانمود كردند كه مسلمانند ، امّا عقيدهء اصلى خويش را پنهان داشتند و قصد آزار مسلمانان و مكر و حيله نسبت به رسول خدا ( ص ) را در سر پروراندند . وى همچنين نام كسانى از اوس و خزرج را متذكّر است كه همان راه يهوديان را در پيش گرفتند و به اسلام تظاهر كردند . بسيارى از اين گروه از خاندان خزرج بودند و عبد اللّه بن ابّى بن سلول در رأس آنان قرار داشت ، همان مردى كه در غزوهء بنى المصطلق گفت : « اگر به مدينه بازگرديم يقينا آن كه عزيزتر است آن را كه خوارتر است از آنجا بيرون خواهد راند » « 1 » .
منافقان خزرج و در رأس آنها عبد اللّه بن ابّى بن سلول سعى داشتند با دسيسههاى خود بنى نضير را به خود نزديك سازند و از آنجا كه از رسول خدا ( ص ) مىترسيدند تلاش مىكردند اين گروه را با خود همراه كنند .
در پى همين تلاش منافقان يهوديان بنى نضير پيمانى را كه با پيامبر ( ص ) داشتند شكستند و قصد آن داشتند تا در راه تحميل يك شكست بر مسلمانان با
هامش
( 1 ) - منافقون / 8 .