تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 426

مساهمون:

ص٤٢٦
بن اخطب را بياوريم كه گواهى گويا بر وضعيّت او و ديگر يهوديان است . او مىگويد : هنگامى كه رسول خدا ( ص ) وارد مدينه شد و در محلّهء قبا در ميان بنى عمرو بن عوف سكونت گزيد پدرم حيى بن اخطب و عمويم ابو ياسر بن اخطب در سپيده‌دم صبح به حضور آن حضرت شتافتند و تا غروب برنگشتند و تنها در اين هنگام آن هم در حالتى كه شكسته شده بودند و گيج راه مىرفتند آمدند . من به استقبال آن دو پيش رفتم ، آن‌سان كه هميشه چنين مىكردم . پس به خداوند سوگند نتوانستم از شدّت اندوهى كه در چهرهء آنان بود حتى به يكى از آنان بنگرم . در اين هنگام از عمويم ابو ياسر شنيدم كه به پدرم مىگفت : « آيا اين همان [ پيامبر موعود ] است ؟ ! » ، پدرم گفت : « به خداوند سوگند ، آرى » . [ پس عمويم پرسيد ] : « آيا او را مىشناسى و تطبيق مىكنى ؟ » گفت : « آرى » . ديگربار پرسيد : « در دل چه چيزى نسبت به او دارى ؟ » او گفت : « به خداوند سوگند كينهء او را تا زمانى كه زنده باشم » . اين اظهارات گواهى صادقى از سوى زنى پاكدامن و نيك در مورد پدر خويش است كه آيات نشان‌دهندهء نبوّت پيامبر ( ص ) هم آن يهودى را به صورت مؤمنى راستين در نياورد ، بلكه وى را به دشمن كينه‌توز تبديل كرد . اين از آثار حسادت است ، همان حسادتى كه چون قربانى قابيل قبول نشد و قربانى هابيل پذيرفته شد قابيل را به قتل برادر وادار ساخت و اين در حالى است كه خداوند رحمت و فيض خويش را به هر كه بخواهد اختصاص مىدهد [ و ديگر جايى براى حسادت نيست ] . حيّى بن اخطب و برادرش دو تصوير روشن از يهوديانى هستند كه در كنار رسول خدا ( ص ) در مدينه زندگى مىكردند و كينه ، عامل محرّك آنان در همهء رفتارهايشان بود و دلهايشان از خشم و كينه‌هايى نهفته انباشته شده بود . پس از آن كه رسول خدا در بدر بر مشركان پيروز شد اين منافقان دل نگران‌تر شدند و چنين گمان كردند كه روزى نيز نوبت آنان فرا خواهد رسيد . به همين دليل به حكم غريزهء حبّ بقا مىخواستند دست به كارى زنند كه به گمان آنها موجب بقا و