دستهاى همان آزارديدگان مجازات كرد ، با شكست آنان را خوار و زبون ساخت و دلهاى مؤمنان را تسلّى بخشيد و كينهء آنان را از ميان برد .
اين نبرد همچنين وسيلهاى شد براى شكستن غرور برخى از مخالفان و وا داشتن آنان به اين كه براى بار ديگر در دعوت محمّد ( ص ) كه دعوت حق است بينديشند .
ابن كثير در البداية و النهاية دربارهء قتل ابو جهل چنين مىگويد :
« قتل و زمينگير ساختن ابو جهل به دست جوانى از انصار صورت پذيرفت و پس از آن [ در حالى كه هنوز رمقى در تن داشت ] عبد اللّه بن مسعود به سراغ وى آمد ، ريش او را به دست گرفت و بر روى سينهاش نشست . در اين هنگام ابو جهل به عبد اللّه گفت : « اى مردك چوپان بر جاى بلندى نشستهاى ! » . امّا عبد اللّه سر او را از تن جدا كرد و با خود برداشت و به حضور رسول خدا ( ص ) آورد و بدين وسيله خداوند دلهاى مؤمنان را تسلّى داد . اين نحوهء خلاص شدن مسلمانان از دست ابو جهل براى آنان آرامش آفرينتر از اين بود كه صاعقهاى از آسمان بر او فرود آيد يا سقف خانهاش بر رويش خراب شود يا آن كه به طور طبيعى بميرد » « 28 » .
مورّخان سيرهء نبوى يادآور شدهاند آنگونه كه برخى از بنى هاشم كه علىرغم ايمان نياوردن تا آن زمان هميشه با رسول خدا ( ص ) همدردى مىكردند در اين سپاه شركت كرده بودند در ميان اين سپاه كسانى نيز وجود داشتند كه شهادتين را بر زبان آورده ، مسلمان شده بودند ، امّا در مكّه مانده و اينك به رغم مؤمن بودن به عنوان تقيه همراه با مشركان به منطقه بدر آمده بودند . از اين گروه مىتوان كسانى چون حارث بن زمعة بن اسود ، ابو قيس بن فاكه ، ابو قيس بن وليد بن مغيره ، على بن امية بن خلف و عاص بن منبه بن حجاج را نام برد كه همگى در اين نبرد به قتل رسيدند .
ابن اسحاق مىگويد : دربارهء همين گروه اين آيات نازل شد كه « كسانى كه
هامش
( 28 ) - البداية و النهاية ، ج 3 ، ص 296 .