گفت : « رسول خدا ( ص ) ما را از كشتن تو نهى كرده است . از آنجا كه ابو البخترى دوستى داشت كه به همراه او از مكّه بيرون آمده و دوست همسر و شايد نيز خويشاوند او بود از مجذر خواست تا از كشتن دوست او نيز خوددارى كند ، امّا وى گفت : « به خداوند سوگند ، ما دوستت را وا نخواهيم گذاشت ، چه رسول خدا تنها در مورد تو به ما فرمان داده است » . ابو البخترى در پاسخ اظهار داشت :
« نه ، به خداوند سوگند من چنين چيزى را نمىپذيرم و من و او هر دو با هم خواهيم مرد تا زنان مكه نگويند من براى حفظ زندگى خود دوست خويش را رها كردهام » .
بدين ترتيب آن دو وارد نبرد شدند و ابو البخترى نپذيرفت كه دست از شمشير بر دارد مگر آن كه كشته شود . وى در همين مورد چنين رجز مىخواند كه :
« هيچ آزادهاى دوست خود را رها نمىكند مگر آن كه بميرد يا همانچه را بر سر او آمده است ببيند » .
دو : هر چند شرك دلها را از هم دور ساخته بود ، امّا هنوز رابطهء دوستى ميان برخى از مشركان و برخى از مسلمانان وجود داشت . به عنوان نمونه اميّة بن خلف كه از دوستان قديمى عبد الرحمن بن عوف بود رو در روى همديگر قرار گرفتند و عبد الرحمن دوست نداشت او را به قتل برساند بلكه مىخواست او را نجات دهد .
در اين ميان بلال كه پيش از اين بردهء اميّه بود و اميّه او را براى ترك اسلام مورد آزار و شكنجه قرار مىداد و وى را به ريگزارهاى تفتيدهء مكّه مىبرد و در هواى گرم و سوزان بر روى زمين به پشت مىخواباند و سنگ بزرگى روى سينهء او مىنهاد و به بلال مىگفت : « پيوسته در اين حال خواهى ماند مگر آن كه دين محمّد را رها كنى » ، امّا بلال در پاسخ او مىگفت : « احد ، احد » اميّه و فرزندش را به همراه عبد الرحمن ديد و مشاهده كرد وى به جاى آن كه او و فرزندش على را بكشد هر دو را به اسارت گرفته و پيش مىآورد . بلال اين را فرصتى مناسب ديد كه در آن مىتوانست از اميّه انتقام بگيرد و او را به جزاى آنچه به منظور بازداشتن از دين بر وى روا داشته برساند . او به همين سبب با خود گفت : « اين رأس كفر اميّة بن
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 398
مساهمون: حسين صابري
ص٣٩٨