مصعب بن عمير سپرد و پرچم مخصوص مهاجرين را كه سياه رنگ بود به علىّ بن ابى طالب ( ع ) سپرد و پرچم انصار را كه آن نيز سياه بود به سعد بن معاذ و به روايتى ديگر به حباب بن منذر داد و قيس بن ابى صعصعه را دستيار خود قرار داد .
اين سازماندهى رسول خدا ( ص ) ست كه فرماندهى انصار را به يكى از آنان و فرماندهى مهاجرين را نيز به يكى از آنان كه از يلان سپاه اسلام است واگذارد نه بدان هدف كه صفوف مهاجرين و انصار را از همديگر جدا سازد بلكه براى آن كه هر يك از اين دو گروه با فرمانده خود انس و آشنايى بيشترى داشتند و آن جهادى تحقّق يابد كه رسول خدا ( ص ) دوست داشت و بايد در اين راه رقيبان بر همديگر پيشى جويند .
صحنهء كارزار
386 - پس از اين سازماندهى كه تا آن تاريخ در ميان اعراب سابقه نداشت وقوع درگيرى ميان دو سپاه نزديك و حتمى مىنمود : سپاهى برخوردار از قدرت ايمان و مصمّم بر جنگ و سپاهى فاقد ايمان به خداوند حتّى فاقد عزمى در اين نبرد ، آن سان كه اين فرموده خداوند در مورد آن دو سپاه صدق مىكرد كه فرمود : « اين دو دشمنند كه دربارهء پروردگار خويش با همديگر ستيز كردهاند . پس آنان كه كافر شدهاند براى آنها لباسى از آتش بريده شده و از بالاى سرشان بر آنها آبى جوشان ريخته مىشود كه در اثر آن پوست و گوشت آنان و آنچه در درون بدن آنهاست مىگدازد و گرزهايى از آهن نيز بر گردن آنان است و هر گاه مىخواهند از آن گرفتارى و از آن اندوه بيرون روند بدان باز گردانده مىشوند و [ به آنان گفته مىشود كه ] عذاب آتش را بچشيد . [ امّا نسبت به مؤمنان ] ، خداوند كسانى را كه ايمان آوردهاند و اعمال شايسته انجام دادهاند به باغها و بهشتهايى در مىآورد كه از زير آنها نهرهايى جارى است و در آنجا زينتها و دستبندهايى از طلا و مرواريد بر مىگيرند و لباسشان در آنجا حرير است و به سخن [ و عقيده ] پاك و شايسته