[ اينك شايسته است مظاهرى از اين فرماندهى حكيمانه را يادآور شويم ] :
الف : نخستين مظهر فرماندهى حكيمانه و هدايتگر رسول خدا ( ص ) آن بود كه او خود در صحنهء نبرد در كنار سربازان قرار داشت و از آنان دور نبود ، بلكه بر آنان اشراف و نظارت داشت و آنها را راهنمايى مىكرد و در سختيهاى نبرد شريك آنان بود آن سان كه در ثمرات آن نيز - خواه تلخ و خواه شيرين - خود را شريك آنان مىدانست .
از على ( ع ) روايت شده است كه فرمود : « ما آنگاه كه كار نبرد بالا مىگرفت و شعلهء آتش بر افروخته و چشمها از خشم سرخ مىشد به رسول خدا ( ص ) پناه مىبرديم و هيچ يك از ما بيش از او به دشمن نزديك نبود . در روز نبرد بدر خود مىديدم كه ما به رسول خدا ( ص ) پناه مىبريم و او از همه به دشمن نزديكتر است » .
بنا بر اين پيامبر به عنوان يك فرمانده در صحنهء نبرد حضور داشت و از آن دور نبود و هر چند اصحاب وى برايش جايگاهى ويژه بنا كردند امّا چنين بر مىآيد كه وى تنها به همان مقدار كه براى اشراف و نظارت بر سپاه و حركت سپاهيان و كنترل عمليّات و تشكيلات آنها ضرورت داشت در اين جايگاه مستقر مىشد .
ما در دورههاى دور تر از صدر اسلام نيز فرماندهان مسلمانى چون صلاح الدين ايوبى را ديدهايم كه با درس گرفتن از هدايت رسول خدا ( ص ) در ميان سپاه خود مىزيستند و كسانى چون قطر « 15 » را ديدهايم كه خود يك سرباز و در كنار ديگر سربازان بودهاند و بدين سان پيروزى را به چنگ آوردهاند .
كسانى از سران مسلمان را نيز مىشناسيم كه خود را فرمانده خوانده و از قصرهاى مجلّل خود به فرماندهى سير عمليّات نبرد پرداختهاند و به همين سبب شكست به بار آمده و در پى اهمال و سستى آنان سپاه خداوند تباه و هدر رفته است .
هامش
( 15 ) - مقصود وى الملك المظفر قطز است كه در فاصله سالهاى 1295 و 1260 به قدرت رسيد و در عين جالوت سپاه تاتار را شكست داد و سوريّه را به تصرف سپاه خود در آورد . المنجد فى اللغه و الاعلام . م .