گرفتند و اين نبرد مقدّمهاى بر بدر كبرى بود .
هدف از جنگهاى مرحلهء نخست
371 - در اين مرحله رسول خدا ( ص ) خود روانهء سه غزوه شد و چهار گروه يا چهار سريّه نيز به اطراف اعزام كرد . در هيچ يك از اين غزوهها و سيرّهها هيچ جنگ و خونريزيى در نگرفت مگر آن كه در سريّهء عبيدة بن حارث بن عبد المطلّب سعد بن ابى وقّاص تيرى افكند و در سريّهء عبد الله بن جحش نيز تيرى به جانب حضرمى افكنده شد و وى به قتل رسيد . اين تير نيز تيرى بىهدف بود و فقط براى به دست آوردن غنيمت افكنده شده بود و روشن است كه چنين چيزى را نمىتوان يك نبرد ناميد بلكه بيش از هر چيز تلاشى است براى به دست آوردن ثروتى كه آنچه مشركان به هنگام بيرون راندن مؤمنان از مكّه - بىآن كه گناهى مرتكب شده باشند - از آنان غصب كردند نيز در آن ميان وجود داشت .
اينك جاى اين پرسش است كه اگر در اين غزوات و سريّهها هيچ نبرد متقابلى صورتى نگرفت چرا رسول خدا ( ص ) خود و اصحاب و سربازان خويش را به زحمت اين كار افكند . پاسخ چنين سؤالى در چند نكتهء ذيل روشن مىشود :
الف : پيامبر اكرم ( ص ) با حالتى شكسته و در ظاهر شبيه يك رانده شده از مكّه بيرون آمد تنها بدان هدف كه براى حق نيرويى فراهم آورد . به همين سبب اينك كه آن نيرو فراهم آمده بود ناگزير مىبايست در راه اظهار قدرتى كه خداوند او را بدان مؤيّد داشته دست به كار شود تا به ستمگران بفهماند كه حق را قدرتى است و اگر آنان به ميل خود راه را بر دعوت حق باز نگذارند ناگزير خواهند شد علىرغم ميل خويش اين راه را باز كنند و در چنين وضعيّتى ناگزير حق را هجوم و صولتى خواهد بود كه آزارهاى آنان را مانع شود يا حدّاقل باطل را هنگام وارد آوردن آزار به مؤمنان به ترديد گرفتار سازد و اين حقيقت تلخ را به مشركان بچشاند كه اگر از نداى وجدان نمىترسند ناگزير از چكاچك شمشيرها [ در صحنهء نبرد با مسلمانان