رحمت و مهربانى و دوستى و برادرى در ميان مردمى خشن و غيرقابل كنترل بود ، مردمى كه به ابراز كينه و دشمنى عليه هر كه قدرت و توانى نداشته باشد مىپردازند و در همان حال در مقابل صاحبان قدرت سر تسليم فرود مىآورند و زندگى خود را در فسادانگيزى و بر هم زدن روابط ميان ديگران سپرى مىكنند .
به هر حال ، پس از آن دو پيامبر و در پى دورانى از فقدان رسولان الهى ، حضرت محمّد ( ص ) براى برپايى حكومت فضيلت به پا خاست ، زيرا او آخرين پيامبر و آخرين كنگرهء رفيع در ساختمان نبوّت بود . بنابراين ناگزير مىبايست رحمتى را كه از جانب خداوند واسطهء آن براى مردم بود در ميان جامعهاى مؤمن به امانت گذارد تا آن جامعه پس از او عهدهدار تبليغ رسالت الهى شود و در اين راه در مقابل هر مشكلى بايستد و در طريق دعوت مردم به آن و گسترش اصول اسلام در سرتاسر زمين با مردم مدارا و دوستى ورزد و بدينسان از طريق امّتى كه امانتدار رسالت شده و دولتى كه حمايت از آن را بر دوش گرفته است رسالت اسلامى به همهء نسلهاى بشر منتقل شود .
برپايى دولت اسلامى به دست رسول اكرم ( ص ) پياده كردن عملى فضيلت ، عدالت و مساوات در جامعه ، نمونهاى عملى از محو روح امتيازات كاذب و تبعيض نژادى و گسترش ايمان و فداكارى و اميد به آنچه در نزد خداوند مىباشد و نيز برهان قاطعى است براى كسانى كه مدّعىاند برپايى حكومتى برتر و مبتنى بر اصول اخلاقى آرزويى نيست كه عملى نشود ، بلكه واقعيتى است كه در صحنهء عمل اجرا شده و نشانههاى آن هنوز نيز باقى است . همچنين برهانى است در مقابل كسانى كه به حقوق انسانها تجاوز مىكنند و آن را پايمال مىنمايند و در رفتار خود را ه اسراف در پيش مىگيرند ، با اين ادّعا كه فضيلت و اخلاق تنها امورى فردى است و نمىتواند مبناى روابط اجتماعى و تمامى روابط انسانها باشد . به عبارت ديگر برپايى حكومت اسلامى دليلى است عليه كسانى كه مدّعىاند دين تنها نوعى رابطه ميان بنده و خداى او و منحصر به مسجد و كنيه و كليساست ، حال آن كه اگر چنين
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 237
مساهمون: حسين صابري
ص٢٣٧