حكومت حق پرداخت ، آن هنگام كه از سرزمين زير سلطهء فرعون بيرون رفت تا از امّت خويش قدرتى متشكل بسازد كه حق را اعتلا مىبخشد . وى در ايجاد چنين قدرتى از بنى اسرائيل تلاش كرد و كوشيد روح عزت و كرامت را در آنان ايجاد كند ، روحى كه در هيچ وجودى جاى نمىگيرد مگر آن كه دوستى انصاف و عدالت ، رحمت ، برادرى ، مدارا و ديگر دوستى نيز در كنار آن مىنشيند ، چه اين كه انسان عزّتمند كسى است كه به انصاف و عدالت و با رحمت و مهربانى با ديگران رفتار مىكند و انسان پست و فرومايه كسى است كه ستم مىكند ، بر مردم بناروا سخت مىگيرد و به جاى بذل رحمت و مهربانى ستم و كينه را تقديم آنان مىكند .
آرى ، موسى تلاش كرد تا روح دلاورى را پس از آن كه روح خمودگى و ذلّت پذيرى در دلهاى آنان جاى گرفته بود در آنها برانگيزد . اما آنان در پاسخ او كه خواستار عزت و دفاع از خويشتن براى آنها بود گفتند : « تو و خدايت برويد و بجنگيد كه ما اينجا نشستهايم » « 1 » .
عيسى نيز براى ايجاد يك جامعه ايمانى تلاش كرد . گرچه از وى روايت شده است كه فرمود : « كار قيصر را به قيصر واگذاريد و كار خدا را به خدا » و گرچه جنگى عليه كسى برپا نكرد و دولتى ايجاد ننمود ، اما مردم را به فضيلت و محبّت و توجه به معنويّت فرا خواند ، آن هم در ميان سلطهء مادّيات بر جامعهء آن روز يهود به گونهاى كه با همه انسانيّت سر قهر و ناسازگارى داشتند ، اما در عين حال فرمانبر دولت روم ، بىآن كه هيچ تمّرد و مخالفتى از خود بروز دهند ، بلكه به ذلت و خوارى تن در داده و آن را پذيرفته بودند آنسان كه خداوند مىفرمايد : « بر آنان - در هر جا كه باشند - ذلت و خوارى تقدير شده است مگر به سببى از جانب خداوند و يا سببى از جانب مردم [ كه اين ذلت را از آنان دور سازد ] » « 2 » . بنابراين هر چند عيسى [ به اقتضاى شرايط حاكم ] براى برپايى يك حكومت تلاش نكرد ، اما منادى
هامش
( 1 ) - مائده / 24 .
( 2 ) - آل عمران / 112 .