ورود به قباء
330 - كاروان مبارك هجرت به راه صعب العبور خود در ميان سختيهاى صحراى سوزان ادامه داد و براى فرار از تعقيب قريش راهى طولانى و سخت را برگزيد . در طى اين راه آيات الهى يكى پس از ديگرى خود را نشان داد و مرتب تكرار شد تا پيامبر ( ص ) واقعا به اين حقيقت توجّه داشته باشد كه خداوند با اوست هرجا برود و هرجا منزل گزيند ، آنسان كه از اين پيش نيز بدين حقيقت به چشم ايمان آگاهى يافته بود و آن را ديده بود آنجا كه در غار به همراهش فرمود : « بيم و اندوه مدار كه خداوند با ماست » « 27 » .
امّا به هر حال سختيهاى اين راه با رسيدن رسول خدا ( ص ) به قباء - آنجا كه ياران و مدافعانى بودند و آنجا كه آن حضرت با مؤمنانى ديدار كرد كه چشم به راه او بودند و براى ورود آن حضرت به ميان خود لحظهشمارى و شادمانى مىكردند - پايان يافت .
ابن اسحاق در اين باره به سند خود از عبد الرحمن بن عويمر بن ساعده چنين روايت مىكند :
از يكى از افراد خاندان خود كه از اصحاب پيامبر ( ص ) بود شنيدم كه مىگويد : چون خبر خروج پيامبر ( ص ) از مكّه به ما رسيد و انتظار ورود او به مدينه را داشتيم هر روز پس از نماز صبح به بيابانى كه پشت محلّ سكونتمان قرار داشت مىرفتيم و به انتظار پيامبر ( ص ) مىنشستيم و به خداوند سوگند آنجا را ترك نمىگفتيم مگر هنگامى كه آفتاب همهجا را مىگرفت و هيچ سايهاى نمىماند . تنها در اين هنگام بود كه به علت گرماى هوا و از آنجا كه فصل گرم سال بود به خانههاى خود مىرفتيم اين كار هر روز تكرار شد تا اينكه روزى فرا رسيد كه در آن رسول خدا ( ص ) به محلّهء ما وارد شد . آن روز نيز همانند ديگر روزها به بيرون رفتيم و در انتظار نشستيم و چون هيچ سايهاى نماند و آفتاب همهجا را
هامش
( 27 ) - توبه / 40 .