تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
به دعوت در دايرهء عقيده و روشن كردن آن براى مردم محدود مىشد خارج شد و به صحنهء ديگرى گام نهاد ؛ صحنهء تعميم دعوت به صورت عملى در سرتاسر سرزمينهاى عربى و در جاىجاى آن و از آنجا به آن سوى مرزهاى اين سرزمين به حوزهء دولتهاى مجاور و پس از آن به سرتاسر عالم ، كشورى پس از كشور ديگر . در اين ميان مردم مدينهء منوّره آن فضيلتى را كه خداوند به آنها ارزانى داشته و آن افتخارى را كه مدينه بدان دست يافته است درك مىكردند و مىديدند كه شهر آنان اوّلا پناهگاه و خاستگاه يارى و ياران رسول خدا ( ص ) ، ثانيا موطن برپايى نظامى اسلامى و ثالثا جايگاهى شده است كه اسلام بدان پناه مىآورد . آنان همچنين درك مىكردند كه بت‌پرستى رو به افول نهاده و يهوديان نيز ديگر به آگاهيهاى دينيى كه داشته‌اند يا به كتابى كه پيش از آن بر آنان نازل شده بر آن مردم تفاخر و فزون‌طلبى و برترى جويى ندارند . به همين سبب مردم مدينه با فريادهاى اللّه اكبر و لا إله الّا الله كه به ميمنت قدوم رسول خدا ( ص ) سر مىدادند به استقبال آن كه هدايت خويش را در [ سايهء ارشاد ] او مىديدند بيرون آمدند ، در حالى كه شادمان بودند و خود را طليعه‌دار عزّت و كرامت و پاكى و طهارت از بت‌پرستى مىديدند . بخارى و مسلم به سند متّصل از ابو بكر روايت كرده‌اند كه گفت : « هنگامى كه وارد مدينه شديم مردم به كنار راه آمدند و يا بر بالاى بامها رفتند و جوانان و خدمتگزاران فرياد مىزدند كه « الله اكبر رسول خدا آمده است . الله اكبر محمّد آمده است . الله اكبّر محمد آمده است الله اكبر رسول خدا آمده است » . در ميان چنين جوّى رسول خدا چون وارد مدينه شد به راه خود در ميان جمعيّت ادامه داد و بدانجا كه فرمان داشت رفت » . بيهقى در دلايل النّبوّة ، ابو بكر مقرى در الشمائل ، طبرى در الرياض از عبيد الله بن محمد بن حفص پسر عايشه بنت طلحه مشهور به ابن عايشه روايت كرده‌اند كه در هنگام ورود پيامبر ( ص ) زنان بر بالاى بامها رفتند و به مباركى ورود آن