خوشچهره و زيبا روى بود ، در چشمانش سياهى و درشتى در مژگانش پرى و درشتى و در صدايش گرمى و دو رگه بودن بر زيبايى مىافزود ؛ سياه چشم مشكين مژه ، كشيده ابرو و ابروانش به هم پيوسته بود ؛ در گردنش سفيدى و درخشندگى و در محاسنش پرى خودنمايى مىكرد ؛ هنگام سكوت وقارى بر او بود و هنگام سخن گفتن والايى او بود و حسن و زيبايى او را در ميان داشت ؛ شيرين سخن و گزيدهگوى بود نه ياوهگوى و نه كمگوى ، گويا كه سخن گفتن او دانههاى رشته مرواريدى بود كه فرو مىريخت ؛ زيباترين و خوشسيماترين مردم از فاصله دور بود و نيكوترين آنان از نزديك ؛ ميان قامت بود و نه از بلندى قد كسى او را منفور مىداشت ، نه از كوتاهى آن مورد تحقير ؛ شاخهاى ميان دو شاخه بلند و كوتاه ، و خوش منظرترين اين سه شاخه و نيك قامتترين آنها بود و بالاخره ، همراهانى او را در ميان داشتند كه اگر سخن مىگفت به گفتهء او گوش فرا مىدادند و اگر فرمانى مىداد نه ترشروى و نه گريزان ، بلكه بىدرنگ و شتابان به اجراى آن مىشتافتند » .
شوهر ام معبد با شنيدن اين اوصاف گفت : « به خداوند سوگند ، اين همان مردى است كه قريش در جستجوى اوست . اگر من با او برخورد مىكردم از او خواهش مىكردم اجازه دهد تا با او همراه شوم . اكنون نيز اگر بتوانم براى همراه شدن با او [ و يافتن وى ] تلاش خواهم كرد » « 24 » .
اين داستان ام معبد و اين نيز گفتههاى اوست كه از اين پيش در بحث از صفات و ويژگيهاى حضرت محمّد ( ص ) بخشى از آن را آورده بوديم .
گفتنى است كه نام كامل اين زن - آنگونه كه در كتب سيره ضبط شده - عاتكه بنت خلف بن معد بن ربيعة بن اضرم و نام شوهر او نيز اكثم بن غرى بن معبد بن ربيعة بن اضرم است و آنگونه كه از سلسله نسب معلوم مىشود اين هر دو عموزادگان يكديگر بودند .
گفته شده است شوهر ام معبد اسلام آورد و به مدينه هجرت كرد .
هامش
( 24 ) - البداية و النهاية ، ج 3 ، ص 192 و 193 .