تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
يثرب پناهگاه آنان و همان جايى است كه در آن از يارى و پشتيبانى برخوردار خواهند شد و فرمود : « خداوند براى شما برادرانى و سرايى قرار داد كه در آن امنيّت يابيد » . پس از اين اجازهء صريح كه شايد بتوان آن را يك دستور نيز دانست ، مسلمانان خواه به شكل گروهى و خواه فردى به مدينه هجرت كردند . البته آنان راه آسانى را براى انجام اين مهم پيش روى خود نيافتند بلكه با مشكلاتى كه از سوى قريش در اين راه ايجاد مىشد روبرو شدند ، چرا كه قريش پس از آگاهى يافتن از ماجراى بيعت انصار چنين احساس كرده بود كه مسلمانان در يثرب - كه بعدها مدينة الرّسول شد - در كنار ديگر برادران خود قرار مىگيرند [ و قدرتى را عليه آنان تشكيل مىدهند ] . آنان به همين سبب به تعقيب و جستجوى كسانى كه قصد هجرت داشتند پرداختند تا اگر بتوانند آنها را از هجرت منع كنند ، آن‌سان كه براى منع امّ سلمه و همسرش از هجرت تلاش كردند و تنها به همسرش اجازه دادند در صورتى كه دوست دارد خود بتنهايى اقدام به مهاجرت كند . امّا در مقابل اين تلاش آنان ، ابو سلمه بتنهايى راه مدينه در پيش گرفت و آن زن نيز با اراده‌اى برخاسته از ايمان صبر كرد و [ پس از چندى ] او نيز در تنهايى روانهء مدينه شد و البتّه در طىّ راه خود كسى را از جوانمردان يافت كه به كمك وى در راه هجرت شتافت . مشركان گاه به حيله و دروغ متوسّل مىشدند تا بدين وسيله مهاجران را از راه برگردانند و سپس بىآنكه خود را به عهد و پيمانى ملزم و وفادار بدانند ، آنان را مورد شكنجه و آزار قرار دهند . يكى از اين افراد كه هدف حيله و سپس آزار مشركان قرار گرفت عياش بن ابى ربيعه است . روايت مىشود كه چون عيّاش راه هجرت به مدينه را در پيش گرفت ، ابو جهل بن هشام و حارث بن هشام كه هر دو عموزادگان و برادران نامادرى او بودند در پى او روانه شدند و در مدينه خود را به او رساندند ، در آن زمان كه هنوز رسول خدا ( ص ) در مكّه به سر مىبرد آن دو وارد شهر شدند و به او گفتند :
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 183 | حسين صابري / محمد أبو زهرة