تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
اين ماجرا مشركان قريش را نگران و بيمناك ساخت . به همين دليل به تعقيب بيعت‌كنندگان پرداختند ، اما بدانان نرسيدند و تنها از ميان اين گروه به سعد بن عباده و منذر بن عمرو كه هر دو از پيشوايان [ منتخب در جريان اين بيعت ] بودند دست يافتند . البته منذر توانست با آنان مقابله كند و اجازه ندهد او را به اسارت درآورند و يا در تعقيب وى خود را به او برسانند . اما سعد بن عباده از سوى مشركان دستگير شد و آنان دستهاى او را به گردنش بستند و آنگاه وى را روانهء مكّه كردند و به شهر آوردند . اين در حالى بود كه مشركان در طىّ مسير تا مكّه او را با گرفتن موهاى جلو صورتش - كه بلند و فراوان بود - به پيش مىكشيدند و كتك مىزدند . سعد دربارهء اين ماجرا مىگويد : « به خداوند سوگند من در اختيار آنان بودم كه ناگاه تنى چند از قريش سوى من آمدند در حالى كه در ميان آنان مردى زيباروى با چهره‌اى نورانى و پردرخشش بود . در اين هنگام من با خود گفتم : « اگر در كسى از اين مردم خيرى باشد در همين مرد خواهد بود » . هنگامى كه وى نزديك من قرار گرفت ، بدرشتى با من سخنانى چند گفت و من با خود گفتم : « نه ، به خداوند سوگند اصلا پس از اين در ميان اين مردم خيرى نيست » . به خداوند سوگند من همچنان در اسارت آنان بودم كه يكى از مردانى كه با همين گروه بود به من روى كرد و گفت : « آهاى ، آيا ميان تو و هيچ‌كس از قريش پيمانى و قرار اعطاى پناهندگى وجود ندارد ؟ » من گفتم : « به خداوند سوگند ، چرا . من كاروان تجارى جبير بن مطعم را در پناه حمايت خود قرار مىدادم و در مقابل هركس كه در سرزمين من قصد ستم و تعرّض به آنان داشت از آن دفاع مىكردم و براى حارث بن حرب بن اميّه نيز همين كار را مىكردم » . او گفت : « هان ، آن دو تن را بخوان و پيمانى را كه با آنان دارى يادآور شو » . پس من چنان كردم و آن مرد رفت و آن دو تن را در مسجد الحرام در كنار كعبه ديد و به آنان گفت : « همينك مردى در ابطح كتك زده مىشود و او شما را بانگ مىكند » . پرسيدند : « آن مرد كيست ؟ » وى پاسخ داد : « او سعد بن عباده است » . آن دو گفتند : « راست
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 176 | حسين صابري / محمد أبو زهرة