فصل پانزدهم نقطهء عطف
آغاز هجرت
317 - اينك مسلمانان دريافتند كه پناهگاهى تازه دارند و مىتوانند بدانجا بروند . امّا مشركان متقابلا چنين احساس مىكردند كه اسلام ، پاك و آراسته ، چيره و قدرتمند خود را از سرزمين آنان به بيرون كشاند تا با دشمنان خدا مقابله به مثل كند . آنان همچنين اين حقيقت تلخ را دريافتند كه محمّد ( ص ) به قدرتى دست يافته است كه اگر قصد سوئى دربارهء او داشته باشند با آن قدرت به مقابله آنان خواهد پرداخت . اين را نيز درك كردند كه قبايل عرب يكى پس از ديگرى برگرد پيامبر جمع شدهاند ، اما با اين همه اين مشركان هرگز از اين پشيمان نشدند كه به جنگ با او برخاستهاند و اجازهء ادامهء دعوت را در مكّه به او ندادهاند ، بلكه - درست برعكس - با او و اصحابش با آزار و ايذاء و ريشخند روبرو شدند ، بىآن كه هيچ ندامتى به دلهاى آنان راه يابد ، چرا كه آنها همچنان در سركشى و گمراهى خود غوطهور بودند و كينه و دشمنى بر دلهايشان سايه افكنده بود ، آرى هركس كينه و دشمنى بر دل او چيره شود و او را در سيطرهء خود گيرد نه از راه جهالت باز مىگردد و نه حتّى قصد آن مىكند كه از آنچه بدان گرفتار است برگردد ، بلكه برعكس هرچه اين كينه و دشمنى در دل او قويتر و ريشهدارتر گردد بر صلابت تندى خويش در مقابل حق مىافزايد و روشن است كه با چنين تيزى و صلابت [ يا به تعبير ديگر ] لجاجتى ديگر