روانه شدند وقتى به آنجا رسيدند ، خطاب به آنان گفتند : « اى جماعت خزرج ، به ما چنين خبر رسيده است كه شما به سراغ اين مرد هم خاندان ما آمدهايد و مىخواهيد او را از ميان ما بيرون بريد و نيز شما با او عليه ما و از موضع جنگ با ما بيعت مىكنيد ، به خداوند سوگند اگر ميان ما و شما جنگى درگيرد شما در ميان همه تيرههاى عرب بيش از همه مبغوض ما خواهيد بود » .
از ديگر سوى در ميان گروهى كه از يثرب به مكّه آمده بودند عدّهاى مشرك نيز وجود داشتند و در اين ميان كسانى كه دلهايشان به اسلام متمايل گشته و ايمان آورده بودند تلاش داشتند مسألهء بيعت و هرچه با آن ارتباط دارد از ديد و اطلاع مكيّان پوشيده و مخفى بماند . به همين سبب كسانى از همين مشركان به ميان سران قريش روانه شدند تا سوگند ياد كنند كه هرگز چنين چيزى نبوده است و ما از آن اطلاعى نداريم . سران قريش نيز سخن اين گروه را بدان سبب كه همانند آنان مشرك بودند پذيرفتند .
ابن اسحاق روايت كرده است كه سران قريش نزد عبد الله بن ابى بن سلول - كه در آن زمان مشرك بود و بعدها سر دستهء منافقان مدينه شد - آمدند تا در مورد مسألهء بيعت از او بپرسند . او نيز بدانان گفت : چنين كارى يك اقدام بزرگ محسوب مىشود و تاكنون قوم من نبودهاند كه در پى كارى از اين قبيل روانه شوند و من از آن اطّلاعى نداشته باشم » .
از آنجا كه در ابتداى امر قريش تنها احتمال چنين حادثهاى را مىدادند و بدان يقين نداشتند ، صرف يك تكذيب براى بر طرف شدن اين گمان كافى بود ، هر چند براى آنان اطمينان نياورد . به همين سبب نيز [ هر چند تا اندازهاى از نگرانى آنان كاسته شد ] ، اما آنها به جستجو و تحقيق در مورد صدق و يا كذب اين خبر پرداختند تا از آن مطمئن شوند ، اما پس از آن كه مردم منى را ترك گفتند ، سرانجام آنان دريافتند كه چنين بيعتى صورت گرفته و آنچه را تنها آنها گمان مىدادهاند به تحقّق پيوسته است .
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 175
مساهمون: حسين صابري
ص١٧٥