پس از اين سفر سويد ، گروههايى از اوس - و در رأس آنها انس بن رافع - به مكّه آمدند و در جستجوى همپيمانانى از قريش در مقابل خزرج برآمدند تا آنان را در مقابله با اين قبيله يارى دهند .
در اين ميان رسول خدا ( ص ) از خبر آمدن آنان به مكّه اطّلاع يافت و به ملاقات آنان رفت و در ميان آنان نشست و فرمود : « آيا به آنچه نيكوتر از آن چيزى است كه بخاطر آن به اين شهر آمدهايد تمايلى داريد ؟ » آنان گفتند : « آن چيز چيست ؟ » . فرمود : « من رسول خدا ( ص ) و فرستادهء او بر بندگانم و آنان را به اين فرا مىخوانم كه خداوند را بپرستند و هيچ چيز را شريك او قرار ندهند . همچنين بر من كتابى [ از جانب پروردگار ] نازل شده است » .
سپس پيامبر ( ص ) [ تعاليم ] اسلام را براى آنان ذكر فرمود و آياتى از قرآن كريم بر آنان تلاوت كرد .
در ميان اين گروه جوانى پردرك و خوش فهم بود كه اياسن بن معاذ نام داشت . وى به همراهان خود گفت : « اى مردم ، به خداوند سوگند اين از آنچه شما در پى آن آمدهايد بهتر است » . اما رئيس گروه او را از ادامهء سخن بازداشت و گفت : « اين سخن را واگذار كه به خداوند سوگند ما براى چيزى جز اين آمدهايم » .
بدين ترتيب اياسن بن معاذ ساكت شد و اين گروه به مدينه بازگشت . مدّتى بعد رياس بدرود حيات گفت . كسانى از خاندان او كه شاهد مرگ او بودند چنين اظهار داشتهاند كه آنها پيوسته مىشنيدند كه وى لا إله الا الله ، اللّه اكبر ، سبحان اللّه و الحمد اللّه مىگفته و بدين ترتيب اين گروه در اين هيچ ترديدى ابراز نداشتهاند كه او مسلمان مرد و خداوند به وى بصيرت داد و به او روحى پاك ارزانى داشت كه حق را در نخستين بار كه مىشنود درك كند و چون براى خدا خالص شده است به او ايمان بياورد .
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 153
مساهمون: حسين صابري
ص١٥٣