تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
پيوند خويشاوندى و دوستى وجود داشت . در اين ملاقات بين پيامبر و اين گروه گفتگويى طولانى صورت گرفت ماجراى اين گفتگو بدين ترتيب بود كه ابو بكر به آن گروه گفت : « از چه خاندانى هستيد ؟ » . آنان پاسخ دادند : « از بنى شيبان بن ثعلبه » . وى پس از آن رو به جانب رسول خدا ( ص ) كرد و گفت : « پدر و مادرم به فدايت باد ، از اينان كه بگذريم هيچ‌كس عزيزتر در ميان خاندانشان وجود ندارد و اينان سرآمد خاندان خود و سرآمد مردمند » . گفتنى است در ميان اين افراد كسانى چون مفروق بن عمرو ، هانى بن قبيصه ، مثنى بن حارثه و نعمان بن شريك وجود داشتند . در اين هنگام ابو بكر به مفروق بن عمرو كه در ميان آنان از سخنگويان و چيره‌دستان اين ميدان بود رو كرد و پرسيد : « قبيلهء شما چند تن است ؟ » او گفت : « ما افزون بر هزار تنيم ، اما هرگز به سبب كاستى افراد خود شكست نمىخوريم » . ابو بكر پرسيد : « چگونه از خود [ و آنچه در اختيار داريد ] دفاع مىكنيد ؟ » مفروق گفت : آنچه بر ماست تلاش و كوشش است و هر قومى را نگهبانى است » . ديگر بار پرسيد : « جنگ ميان شما و دشمنانتان چگونه است ؟ » او پاسخ داد : « ما در آن هنگام كه خشمگين مىشويم دلاورترين مردان در رويارويى با دشمن هستيم . ما جنگ را بر زن و فرزند و شمشير را بر همبسترى با همسران خويش بر مىگزينيم و پيروزى و يارى نيز از آن خداست ، گاه ما را غلبه و گاه [ ديگران را ] بر ما غلبه مىدهد » . وى آنگاه رو به رسول خدا ( ص ) كرد و گفت : « شايد تو از قريش هستى ! » ابو بكر نيز در پاسخ او اظهار داشت : اگر به شما رسيده كه او رسول خداست ، اينك اين همان مرد است » . مفروق گفت : « به ما رسيده است كه او چنين مىگويد » . وى سپس رو به رسول خدا ( ص ) كرد و [ در كنار آن حضرت ] نشست . در اين هنگام رسول خدا ( ص ) فرمود : « شما را به گواهى دادن به اين كه خدايى جز الله نيست و من رسول خدايم و نيز به اين كه مرا پناه دهيد و ياريم كنيد