به گفتهء راوى رسول خدا در ادامه فرمود : « پس قلبم بيرون آورده شد و سپس تشتى طلايى و پر از ايمان آورده قلبم در آن شسته شد ، پر گرديد و به جاى خود برگردانده شد . سپس مركبى سفيد رنگ كوچكتر از يابو و بزرگتر از الاغ آورده شد » .
در اين هنگام ابو جارود به انس گفت : « اى ابو حمزه ، اين همان براق است ؟ » و انس پاسخ گفت : « آرى » .
در ادامهء اين روايت چنين آمده است كه « آن مركب گامهاى خود را به بلندترين شكل بر مىداشت . پس من بر آن مركب نهاده شدم و جبرئيل مرا روانه ساخت تا به آسمان اين دنيا رسيد و اجازهء ورود خواست . پس گفته شد :
« كيست ؟ » و جبرئيل پاسخ داد كه : « جبرائيل » . گفته شد : « اين كيست كه با توست ؟ » پاسخ داد : « محمد » . گفته شد : « آيا او رسول است ؟ » پاسخ گفت :
« آرى » پس گفته شد : خير مقدمش باد ! خوش آمده است » . پس در آسمان گشوده شد و چون بدان وارد شدم ، ناگاه آدم را ديدم و جبرئيل گفت : « اين پدرت آدم است . بر او سلام كن » من بر او سلام كردم و او پاسخ گفت و سپس فرمود : « به فرزند صالح آدم و به پيامبر صالح خوشامد باد ! » .
« سپس جبرئيل مرا به آسمان دوّم برد و اجازهء ورود و باز شدن در خواست . گفته شد : « اين كيست » . او گفت : « جبرئيل » . گفته شد : « چه كسى همراه توست ؟ » گفت : « محمد » . پرسيده شد : « آيا او رسول است ؟ » [ گفت :
« آرى » . ] پس گفته شد : « او را خوشامد باد ! خوش آمده است ! » . بدين سان در آسمان گشوده شد و چون بدان وارد شدم يحيى و عيسى را كه پسر خالهء همديگرند ديدم و جبرئيل گفت « اينان يحيى و عيسى هستند . بر آنان سلام كن » . من نيز بر آن دو سلام كردم و آنان پاسخ دادند و گفتند : « برادر و پيامبر صالح را خير مقدم باد ! » .
« سپس جبرئيل مرا به آسمان سوّم برد و اجازهء ورود خواست » پس گفته شد : « كيست ؟ » گفت : « جبرئيل » . ندايى در رسيد كه « چه كسى همراه توست ؟ » گفت : « محمّد » . گفته شد : « آيا او رسول است ؟ » گفت : « آرى » . پس گفته شد :
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 125
مساهمون: حسين صابري
ص١٢٥