نجاشى با شنيدن اين سخنان دست خويش را بر زمين زد و قطعه چوبى برداشت و آنگاه گفت : « به خداوند سوگند ، عيسى بن مريم حتّى به قدر اين چوب از آنچه تو گفتى فراتر نيست » .
در اين هنگام كشيشان نيز در آنجا حضور داشتند و در پى اظهار اين سخن از سوى نجاشى در اطراف او با همديگر به قيل و قال پرداختند . به همين دليل وى رو به آنان كرد و گفت : « به خداوند سوگند چنين است ، هرچند شما قيل و قال كنيد » .
وى آنگاه به مسلمانان و اصحاب رسول خدا ( ص ) رو كرد و بدين مضمون گفت : « برويد كه در امان هستيد . هركس شما را ناسزا گويد مؤاخذه خواهد شد .
هركس شما را ناسزا گويد مؤاخذه خواهد شد ، هركس شما را ناسزا گويد مؤاخذه خواهد شد . دوست ندارم كه كوهى از طلا داشته باشم و در مقابل فردى از شما را آزار دهم » .
بدينترتيب نجاشى ، آن مرد با همت حق و پيروان آن را يارى كرد و به آيين اسلام در آمد ، آنگونه كه نامهء وى به رسول خدا ( ص ) كه قبلا آن را آورديم از اين حقيقت حكايت مىكند . او همچنين هديهء قريش را به آنان باز پس داد ، آنسان كه حيلهء آنان دربارهء گروهى از قبيله و خاندان خود را به آنها برگرداند .
امّا آن هدايا آثار خود را بر كشيشان بر جاى گذاشت . چنين برمىآيد كه آنان پس از اسلام آوردن نجاشى با همدستى برخى از رجال آن منطقه عليه وى توطئه كردند و يكى از آنان بر ضد او به شورش دست زد و مسلمانان نيز به سبب اين مسأله نگران شدند . ام المؤمنين ام سلمه مىگويد : « به خداوند سوگند هرگز اندوهى سنگينتر از آن اندوهى نديدهايم كه خبر شورش عليه نجاشى به ما رسيد ، از آن بيم كه مباد آن مرد بر نجاشى غلبه كند و در نتيجه مردى بر سر كار آيد كه آنسان كه نجاشى حقّانيّت ما را مىدانست ، حقى براى ما قائل نباشد » .
به هر ترتيب اين ماجرا با پيروزى نجاشى بر شورشيان پايان يافت و زبير بن عوام كه از مهاجران بود آن خبر را به ايشان داد و آن مسلمانان مهاجر با شنيدن اين
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 733
مساهمون: حسين صابري
ص٧٣٣