اصحاب رسول خدا ( ص ) فرستاد تا آنان را با دو فرستادهء قريش روبرو كند .
مسلمانان مهاجر به حضور نجاشى رسيدند و پادشاه اسقفهاى دربار را دعوت كرد . او كه تا آن زمان هنوز مسيحى بود ، در حضور آنان از مهاجران پرسيد : « اين دينى كه به سبب آن دين پدران خود را ترك گفته و در دين من و در دين هيچيك از اين ملّتها در نيامدهايد چيست ؟ » .
در اين هنگام جعفر بن ابى طالب چنين پاسخ داد :
« پادشاها ، ما مردمى گرفتار جاهليّت بوديم ، بت مىپرستيديم ، كارهاى زشت و ناروا انجام مىداديم ، رابطهء خويشاوندى را از هم مىگسستيم ، با همسايگان و پناهندگان بدى مىكرديم و در ميان ما قوى ضعيف را مىخورد . ما بر اين وضعيّت بوديم تا آنكه خداوند پيامبرى را به سوى ما فرستاد كه نسب او ، راستگويى وى ، امانتداريش و پاكدامنيش را مىدانيم . او ما را به خداوند فرا خواند تا او را يگانه بدانيم و مورد پرستش قرار دهيم و آنچه را ما و پدرانمان به جاى او مىپرستيديم - از سنگ و چوب - رها كنيم . او همچنين ما را به راستى در گفتار ، اداى امانت ، صلهء رحم ، حسن برخورد با پناهنده و همسايه و خوددارى از دامن زدن به امور حرام و خون ديگران فرمان داد و از پليديها و سخن دروغ و ناحق با زمان داشت » .
جعفر همچنان اصول و تعاليم اسلام را برشمرد و آنگاه گفت : « پس ما او را مورد تصديق قرار داديم و به او ايمان آورديم و بر آنچه از جانب خداوند آورده بود از او پيروى كرديم : خداوند يگانه را پرستيديم و هيچچيز را شريك او نساختيم ، آنچه را او بر ما حرام كرده برخود حرام دانستيم و آنچه را بر ما حلال كرده ، حلال .
در اين هنگام قوم ما بر ما دست درازى كردند و شكنجهمان دادند و ما را از دين خود به امورى ديگر دعوت كردند تا ما را به پرستش بتان باز گردانند و . . . به اين كه آن ناپاكيهايى را كه قبلا براى خود حلال مىشمرديم ديگر بار حلال بدانيم . هنگامى كه آن مردم ما را مقهور ساخته ، بر ما ستم روا داشتند و سخت گرفتند و ميان ما و
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 730
مساهمون: حسين صابري
ص٧٣٠