در پى اين ملاقاتها كشيشان نيز وعده بر آوردن خواستههاى فرستادگان را به آنان دادند و بدينترتيب مأموران اعزامى قريش به وسيلهء رشوهدادن به كشيشان مقدّمه و زمينهء لازم براى ديدارى مطلوب با پادشاه را فراهم آوردند و سپس به ملاقات وى رفتند و قبل از آغاز سخن هداياى خود را به وى تقديم نمودند . آنگاه در غياب مهاجران سخن آغاز كردند و گفتند :
« پادشاها ، گروهى از نابخردان ما به سرزمين تو پناه آوردهاند آنان دين قوم خود را ترك گفته ، بدين شما نيز در نيامده و دينى آوردهاند كه خود آن را ابداع كردهاند ، نه ما با آن آشناييم و نه شما . اينك اشراف و بزرگان قوم اين گروه - از پدران ، عموها و خويشاوندان آنان - ما را دربارهء همين عدّه به حضور تو فرستادهاند . آنان خود به اين گروه بيناتر و به عيوب و كاستيهاى ايشان آگاهترند و پيش از اين در اين باره آنان را ملامت و سرزنش كردهاند » .
در اين هنگام كشيشان سخن آغاز كردند و آن هديهها زبان آنان را گشود و گفتند : « پادشاها ، اين سخن درستى است . آنان خود به اين گروه بيناتر و به عيوب و استيهايشان آگاهترند . اين افراد را به اين دو تسليم كن تا آنها را به سرزمين خود برگردانند .
اينجا بود كه نجاشى احساس كرد هجومى باطل در كار است . به همين سبب ، اين حيله را با قدرت رد كرد و گفت : « من آنان را به اين دو تسليم نمىكنم .
تاكنون تقريبا چنين رخ نداده است كه قومى در جوار من قرار گيرند و در سرزمين من استقرار يابند و مرا بر ديگران برگزينند و من آنان را برانم مگر آنكه آنان را به حضور خود فراخوانم . اينك دربارهء اين گروه نيز بايد آنان را به حضور بخوانم و از آنان دربارهء آنچه اين فرستادگان در موردشان مىگويند پرسش كنم . اگر آنان همانگونه بودند كه اين دو مىگويند ، آنان را به ايشان تسليم خواهم كرد و به ميان قوم خود برخواهم گرداند و اگر چيزى جز اين باشد ، آنان را از اين دو حفاظت خواهم كرد و تا زمانى كه در جوار من باشند با آنان به نيكى رفتار خواهم نمود » .
اين سخن حق از حاكمى عدالتگر است . در پى اين سخن ، نجاشى به دنبال
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 729
مساهمون: حسين صابري
ص٧٢٩