وضعيّت اصحابش كه به آن سرزمين دور مهاجرت كردهاند اطمينان خاطر يابد . او به همين دليل به پادشاه آن ديار توصيه كرد و او در نتيجه همين توصيه در صف مسلمانان در آمد ، آنان را برادرانه - و نه فقط آنگونه كه از يك پادشاه عادل انتظار مىرود - مورد اكرام و احترام قرار داد و آنان در نتيجهء همين برخوردها اقامتى خوش در آن سرزمين داشتند .
اين تعقيب دوستان بود و امّا تعقيب دشمنان درست در مقابل آن قرار مىگرفت . آنان نه تنها به اين بسنده نكردند كه مؤمنان را از خانه و كاشانه و از ثروت و دارايى خويش دورسازند ، بلكه تصميم بر آن گرفتند كه به سخن چينى و ايجاد زمينهء نامناسب براى آنان بپردازند و وضعيّت را به گونهاى قرار دهند كه همانسان كه آنان اين مؤمنان را بيرون راندند ، آن سرزمين كه پذيراى مهاجران شده است نيز آنان را از خود براند . اين بدان سبب بود كه مشركان مىديدند كه آن مهاجران اسلام را پخش مىكنند و سايهء پربار آن را در همهجا مىگسترانند . به همين سبب نيز تعصّبات جاهلى آنان را بر آن داشت تا آن اقامت خوش و آن آرامش و امنيّت و سامان داشتن كارهاى مهاجران را به تباهى كشند . آنان براى همين منظور كسانى را روانه داشتند تا براى تحريك نجاشى عليه مسلمانان مهاجر تلاش كنند .
ابن اسحاق مىگويد : هنگامى كه سران قريش مشاهده كردند كه مسلمانان در سرزمين حبشه با كمال آرامش و امنيّت استقرار يافتهاند و در آن ديار صاحب خانه و قرارگاهى شدهاند ، با همديگر به تبادل نظر و طرح اين توطئه پرداختند كه دو مرد كارى از ميان خود دربارهء وضعيت اين گروه به حضور نجاشى اعزام كنند تا مسلمانان را به مكّه و به ميان آنان باز گرداند تا بتوانند ديگر بار آنان را از دين خود برگردانند . آنها همچنين قصد آن داشتند تا بدين وسيله مهاجران را از سرزمينى كه در آن آرامش و امنيّت يافتهاند باز گردانند .
به همين منظور بود كه عبد اللّه بن ربيعه و عمرو بن عاص را به حبشه روانه كردند و هدايايى نيز به همراه آنان فرستادند تا آنها را به نجاشى هديه كنند و بدينوسيله
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 727
مساهمون: حسين صابري
ص٧٢٧