مىيافت : از آزار با شلّاق و ضربت دست و انداختن بر روى ريگزارها در گرماى روز تا كارهايى كه جز از سبك خردان فرومايه سر نمىزند - از قبيل رفتارى كه ابو جهل با پيامبر ( ص ) و ديگران داشت - و از ريشخند و استهزاء تا منع مسلمانان از پرستش خداوند . در اين ميان ، آن آزار دهندگان در برخورد با صاحبان كرامت و بزرگ منشى بستانى سرسبز و آماده براى پروراندن گلبوتههاى گذشت و بزرگوارى آنان مىديدند .
بدين وصف ، آزارهاى مشركان همگانى شده بود و با بقاى مسلمانان در مكّه و مناطق مجاور آن راهى براى رهايى از اين آزارها وجود نداشت . بنابراين ، ناگزير هجرتى مىبايست « و هركس در راه خدا هجرت گزيند در روى زمين مهاجر پذيرانى فراوان و گشايشى خواهد يافت » « 39 » .
امّا اينك به چه سرزمينى مىبايست مهاجرت مىكردند ؟ ناگزير سرزمينى مىبايست كه در آن آزادى وجود داشته و از سلطهء مكّه و قريشيان مكّى كه در ميان ديگر قبايل از موقعيّت خوبى بر خوردار بودند دور و در زير سلطهء حاكمى نيكنفس قرار داشته باشد كه نه خود آزارشان دهد و نه اين امكان را در اختيار ديگران گذارد كه آزار دهند تا در نتيجه مسلمانان بتوانند دور از ستم و ستمپذيرى به سر برند .
اين ويژگيها در سرزمين حبشه فراهم بود ؛ چه آنجا از سلطه و نفوذ قريش دور بود و چون ديگر قبايل و امداد قريش و پيرو آنان نبود . علاوه بر اين ، در آنجا فرمانروايى پاك و نيكو وجود داشت كه به اين صفت مشهور و نامور بود .
به همين سبب ، رسول خدا ( ص ) به اصحاب خود پيشنهاد فرمود تا بدانجا هجرت كنند . وى آنگاه كه مشاهده كرد روزبروز بلا و گرفتارى بر آن مؤمنان فرو مىرسد و نمىتواند آن را از ايشان دور كند ، بدانان فرمود : « چه خوب است به سرزمين حبشه برويد كه در آنجا پادشاهى است كه در مملكت او به هيچكس ستمى روا داشته نمىشود و آنجا سرزمين راستى است بدانجا برويد و در همان سرزمين
هامش
( 39 ) - نساء / 101 .