« ابو جهل فاسق كه مردان قريش را عليه مسلمانان بر مىانگيخت و وسوسهشان مىكرد ، هنگامى كه مىشنيد مردى اسلام آورده كه صاحب شرافت و حاميانى است ، او را مورد سرزنش و تحقير قرار مىداد و به او مىگفت : « تو دين پدرت را كه از تو برتر بود رها كردهاى . ما انديشهء تو را سفيهانه خواهيم دانست و رأى و عقيدهات را سست و زبون و نيز تو را بىمنزلت و بىشرافت خواهيم شمرد » . اگر نيز آن تازه مسلمان ، يك تاجر بود ، به وى مىگفت : « سوگند به خداوند ، تجارت تو را بىرونق خواهيم كرد و ثروتت را نابود خواهيم ساخت » .
اگر هم آن تازه مسلمان يك انسان بىپناه و مستضعف بود ، وى را مورد آزار و شكنجه قرار مىداد و ديگران را عليه او تشويق مىكرد » « 31 » .
سردمداران كفّار ، آن هنگام كه يكى از آنان به اسلام مىگرويد ، امثال ابو جهل را از سرزنش و توبيخ آنان منع نمىكردند ، هرچند آنها را از كشتن اين گروه باز مىداشتند تا ناگزير نشوند تاوان تعصّبات جاهلى را پس دهند .
مردانى اسلام آوردند و بنى مخزوم - همان گروه ابو جهل - ارادهء آن داشتند تا با همان شيوهاى كه يادآور شديم ، يعنى با سبك خواندن انديشهء آنان ، آنها را مورد سرزنش و ملامت قرار دهند . امّا اين گروه از آسيب خاندان اين ايمان آوردگان بيم داشتند . به همين سبب براى كار خود از خاندان آنان اجازه خواستند و آنها نيز چنين اجازهاى را بدانان دادند ؛ آنها گفتند : « ما ارادهء آن داشتيم كه اين جوانان را بر اين دينى كه تازه آوردهاند ، مورد سرزنش قرار دهيم تا بدينوسيله ديگران را از اين آسيب مصون بداريم » .
آنها اين سخن را با هشام بن وليد كه برادرش در جمع ايمان آوردگان بود در ميان نهادند و او نيز در پاسخ آنان گفت : « چنين اجازهاى داريد . اين كار را انجام دهيد و او را سرزنش كنيد ، امّا مباد كه به جان او تهديدى رسانيد ، از كشتن او پرهيز كنيد كه به خداوند سوگند ياد مىكنم اگر او را بكشيد ، شرافتمندترين مرد شما را خواهم كشت » .
هامش
( 31 ) - همان .