قرار دهى » . امّا او تحمّل بلا و شكنجه را بر اين برمىگزيد كه به محمّد ( ص ) كافر شود و به شرك باز گردد . به همين سبب نيز با فريادى دادرس طلبانه اين كلمه را تكرار مىكرد كه « احد ، احد » ؛ يعنى آنكه خداوند يگانه است . او اين كلمات را با شتابى فراوان ادا مىكرد و آن به سبب سختى و سنگينى شكنجه و نيز به خاطر شتافتن به اثبات صبر و پايدارى خويش و پاسخ ندادن به آنچه آنان از او مىخواستند بود ، هرچند سختترين شكنجه را تحمّل كند .
امّا در اين ميان مردى از صاحبان مروّت و جوانمردى از آنجا گذشت و بلال را كه در زير شكنجه قرار داشت ، كمك رساند . اين مرد ابو بكر بود كه به اميّه گفت : « آيا در مورد اين بينوا بلال از خداوند پروا نمىكنى ؟ تا كى او را شكنجه خواهى داد ؟ » اميّه در پاسخ گفت : « اين تويى كه او را به تباهى كشاندهاى . پس او را از اين وضعيّت كه مشاهده مىكنى نجات ده » . ابو بكر ديگر بار گفت : « چنين مىكنم ، من بردهاى سياه دارم كه از اين مرد چابكتر و قويتر و بر آيين توست . او را در مقابل اين در اختيارات قرار مىدهم » . اميّه اظهار داشت : « پذيرفتم » . اميّه چنين مىانديشيد كه در اين معامله سود برده ، چرا كه بردهاى قوى كه بيشتر در فرمان و در كنترل اوست در اختيار گرفته است .
ابو بكر نيز شادمان از آنچه خداوند به وى داده است بلال را از اميّه ستاند و آزاد كرد و او از آن پس مؤذّن اسلام بود . ابو بكر علاوه بر بلال شش نفر ديگر نيز آزاد كرده است كه بدينترتيب شمار آنان به هفت تن مىرسد . اينان كسانى هستند كه خداوند براى رهانيدن آنان از آزار و شكنجه بر آنان منّت نهاد و آزادى از بردگى به دست ابو بكر نصيبشان ساخت . اين گروه عبارتند از : عامر بن فهنيره كه در جهاد اسلامى در نبردهاى بدر و احد شركت داشت ، ام عبيس ، زنبره نهدى و دختر او كه هر دو در اختيار زنى از بنى عبد الدار قرار داشتند . يك روز در حالى كه آن زن دارى اين دو را به تهيّهء مقدارى آرد فرستاده بود و به آن دوّمى گفت : « به خداوند سوگند هرگز آزادتان نخواهم كرد » ، ابو بكر از آنجا گذشت و به آن زن گفت : « سوگند خود
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 701
مساهمون: حسين صابري
ص٧٠١